تبليغاتX
شعر می کشد مرا به پیش











شعر می کشد مرا به پیش

 

استکانم که نیم من اشک است نیمه ی خالی مرا پر کن

 زور تاریخ می رسد به زنان مادرم گریه کن در آغوشم

 

   روز زن مبارک

 

 

 

 

این روزها با هر کسی که دوست می شوم

فکر می کنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است

نصرت رحمانی

 

 

 نمایشگاه

 باتبریک به مریم جعفری آذرمانی برای مجموعه ی جدیدش

صدای ارّه می‌آید           از سوی فصل پنجم

بخوانید

http://bahamonline.ir/html/fa/news/frontend/view/news_id/5606/

 

و  تبریک به حسین جنت مکان برای

مجموعه ی برفک 

( رباعی )

 از سوی هزاره ی ققنوس

 

و به دوست عزیزم

حسام بهرامی

برای مجموعه ی لی لی

از سوی نشر رسانه ی اردیبهشت

 

و تبریک به همه ی شاعرهایی که با کتاب جدید در نمایشگاه حضور دارند

 

 

دختری مینیاتوری بودم  با چاپ سوم در نمایشگاه

شیما شاهسواران احمدی

 

 

سالن ۲۳

غرفه ی ۲۳

 

منتظرتان هستیم

 

 

 

 

 

 و اما ...

نگاهی بر  با خودم بودم

نشر رسانه ی اردیبهشت

مجموعه ی غزل سعید حیدری

شاعر کسی است که با بشریت حرف می زند "  ورد زورث "

عشق عنصر عمیق و مایه ی شعر است . عنصری که عناصر دیگر را به خود جذب می کند . عشق در شعر قدم می زند و دیگر مایه ها پشت سرش قدم می زنند . گاهی از عشق جلو می زنند اما نباید فراموش کرد که عشق اولین قدم را برمی دارد . حتی در اجتماعی ترین شعرها . شعر کلمه است و نوعی تئوری . همه ی تئوری ها زیبا هستند . این خصوصیت هنر شعر است . اما اینکه در کل آیا تئوری ها در عمل هم زیبا می مانند بحث دیگری است .

در رویکرد با یک اثر هنری باید نگاهی انعطاف پذیر و چند بعدی داشت . باید توانست به سلیقه ی مولفش در هر سطحی نزدیک شد . هر شعری رویکرد خودش را دارد . اثر هنری هر هنرمند با شیوه ی زندگی او گره خورده است و هر انسان شیوه ای برای زندگی کردن دارد . به این دلیل نمی توان شعر را تنها خیال پردازی نامید . ذات فلسفه ی هنر از تجربه می آید و همه ی انسان ها به آن احتیاج دارند .  همه می دانیم که هر متن هنری  قبلن از هفت خوان خود شاعر یا مولفش  برای حضور درخشان تر عبور کرده است . اما باز هم می توان از زاویه های دیگر به آن پرداخت .

با خودم بودم  نامی هوشمندانه برای این مجموعه بود . نامی که با سیاست های ذهنی شاعر هماهنگ بود . کنایه ای ظریف و نوعی مظلومیت را انتقال می دهد . انتخاب نام یکی از مرحله های مهم است که سعید حیدری موفق از آن عبور کرده است . با خودم بودم کنایه ای اعتراض آمیز دارد و نوعی سرخوردگی را القا می کند .

به اینکه که خنده ی من آخرین سلاح من است

به مرگ فلسفه های عقیم می خندم

و ...

اندیشه و جهان بینی اش محکم تر از زبان شعری اوست . انگار زبان از اندیشه اش کند تر حرکت می کند . فاصله ی میان این دو اصل می تواند به شعر ضربه بزند . اابته در بعضی جاها هر دو اصل در کنار هم حرکت می کنند .

نشست شعر بریزد جهان درست کند

زمین درست کند آسمان درست کند

از این کمی بزند تا به آن اضافه کند

  از این خراب کند تا از آن درست کند

شعری معترض که با احتاط پیش می رود . احتیاطی که در خدمت  شعر اوست . دغدغه هایی که باعث تولد دغدغه های دیگری می شوند . و شاعر درونگرای این مجموعه اگر دغدغه ای هم متولد نشود خودش می سازد .

رمز موفقیت در خودفریبی است

خود را فریب می دهی و شاد می شوی

و یا

معراج آدمی به نخی بند بوده است

من بی تو بادبادک خوبی نبوده ام

و

وقتی تن تو قسمتی از میز می شود

وقتی به جنس صندلی ات مبتلا شدی

خط حسی شعر او  تصنعی نیست . انگار دغدغه هایش را تجربه کرده است . حال در هر مقطعی که باشد حتی وقتی در بعضی از بیت هایش به شعار نزدیک می شود .او از ذهنیت درگیرش نوشته است . جنس اعتراضش ادا نیست . اما ادا در نیاوردن کافی نیست .

ما را از اولش کسی آدم نمی شمرد

از صفر های توی پرانتز شروع شد

شاید نتوان زبان و سبک شعر اش را شناسنامه ی مشخصی دانست . به این معنی که هنوز تا زبان و فضای خاص خودش فاصله دارد . اما تصویر سازی خاص خودش را دارد و در این مورد به امضای خود دست پیدا کرده است . بیت هایی دارد که مخاطب را به فکر فرو می برد . گاهی سنگینی این ضربه ها بیت های دیگر و یا کل غزل را کم رنگ می کند .

بیا به فتنه ی تاریخ اعتراف کنیم

که آبروی حقیقت همیشه در خطر است

ماهی رود به مرداب نخواهد افتاد

 پایه ی پیروی از رود اگر شک باشد

دستی آمد بی هوا من را به دنیا پرت کرد

 من جواب غفلتی غیر ارادی بوده ام

ناامیدی و سرخوردگی در شعر او موج می زند . این نا امیدی را نمی توان سیاه بینی نامید از آنجایی که شعر زبان هر ملت است این روز ها بیشتر شعر ها بوی نا امیدی می دهند .

فرشته ای که بخواهد مرا نجات دهد

 کمی هواست که با یک سرنگ معمولی ...

نگاه کن به همان شاخه ای که آن بالاست

بعید نیست خودم را به آن بیاویزم

قافیه و ردیف در شعرش کم رنگ تر از اندیشه اش است . زنگ کلامش صدای بلندی ندارد که بر می گردد به ساختار پرداخت او به زبان . با خوانش شعر او به شناختی می رسیم . اما شناختی که آرایش کمی دارد . شناخت به تنهایی کافی نیست . تصویر های درونی او یکی دیگر از مشخصه های اوست . گاهی موفق و گاهی برعکس . گاهی بکر و گاهی تکراری . یا سفید یا سیاه . کمتر خاکستری به چشم می خورد.

 

دیگر به آفتاب توجه نمی شود

 خورشید من زیاد نیا در مسیر دید

چه زود تر از سن خود بزرگ شدی

چه زود زمزمه ی کفش کوچکت گم شد

و گاهی این تصویر سازی به همراه شاعرانگی اوست . وقتی اینگونه می نویسد به بهترین فضا های شعری اش دست پیدا می کند .

فکر کن سفره ماهی پیری که تنش خسته از پذیرایی است

 با چه انگیزه از ته دریا مرد صیاد را صدا بزند

مانند قطره ای که گرفتار موج هاست 

 در ازدحام مردم دنیا رها شدی

سعید حیدری ذهنیت بسیار نویی دارد . کلاسیک می نویسد اما کلاسیک فکر نمی کند . ذهن بازی دارد .

تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی

که گم شدی وسط تکه تکه های خودت

زندگی آلبوم خاطره های تلخ است

سعی کن روی لبت طرح تبسم باشی

گاهی در یک بیت دو مصراع هم با هم هم برابرنیستند . یکی خیلی محکم و دیگری نه . البته برابری جبر نیست . اما تفاوت زیاد هم به بیت لطمه می زند .

 داس نان آور آزادگی مزرعه هاست

آفت مزرعه وقتی که مترسک باشد

این زندگی مجوز خود سوزی من است

 پروانه های سوختنم درد می کند

رگه های سبک هندی ظریفی را می توان در او یافت . اما نه به معنی و کارایی گذشته ی این سبک . بازی با تصویر در زمانه ی خودش . متاسفانه از سبک هندی سطحی ترین برداشت را داریم . کارکرد معمایی و تصویر و... اما پیوستگی تصویر ی  می تواند بزرگ ترین درس این سبک باشد که امروزه در شعر معاصر یافت می شود . رد تکمیل یافته ای از سبک هندی دیروز است که در سبک شعر امروز ما جاری است . و در دوره ی معاصر این خصوصیت باورتر شده است .

بازی با تصویر های ملموس و امروز ی . سبک های دیروز پشتوانه ی شعر امروز ماست . اما نباید اینگونه فکر کرد که به سبک های دیروز چیزی اضافه نشده است و شعر در حالت سکون باقی مانده است . شاعر امروز چکیده ای از هزاو و چند سال را در اختیار دارد .

در مجموعه ی سعید حیدری عشق حضورکم رنگ تری دارد . هرچند اولین قدم را برداشته . جنسیت در کار او مشخص نیست . گاهی از قصد جنسیتشان را پنهان می کنند که این پنهان کاری به ضرر شعرشان می شود . اما تعمدی در شعر های این شاعر احساس نمی شود . و نبود و یا ابهام جنسیت او در شعر هایش زننده نیست . حرف های دیگری می زند . و این مجموعه رویکرد دیگری را طلب می کند . جنس ذهن او اینگونه می طلبد . او یکی از شاعرانی ست که سعی بر حفظ فردیت خود را دارد . و حفظ استقلال ذهنی اش می تواند رمز موفقیت های بعدی او باشد .

با تشکر از سعید حیدری برای اولین مجموعه اش .

با آرزوی بهترین ها

 

 شیما شاهسواران احمدی

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:36 توسط شیما شاهسواران احمدی|

 

 

 

 

 روز معلم مبارک

این روز روز مهمی است  و رسالت تدریس بنیانگذار پایه های فکری نسل های آینده . من هم تدریس می کنم و این شغل مایه ی افتخار من است . مدرس ها در هر مقطعی می توانند نسل های بعدی را پیشبینی کنند . گاهی تلخ گاهی شیرین .

وقتی از سوی جامعه و یا حتی هم نسل های خودت نبود فرهنگ را می بینی از خودت می پرسی آیا ما درست عمل می کنیم و گاهی نا امید می شوی . تنها نکته ای که دلگرمت می کند عشق است . عشق به تدریس که سنگین ترین مسئولیت ها ست .

روز همه ی معلم های فرهنگ ساز مبارک .

 

با تشکر از فرزاد حسنی  هنرمند و مجری دوست داشتنی

 برای انتخاب و توجه به شعرهایم

                      Teeth   

 

       When i read Tina Howe's script " Teeth " some strange angles opened in my mind .     Sometimes you want to keep people posted about your terrifying events , such as your erratic nightmares ,but it is not important for them .Nightmare here is just a symbol . There are some nightmares that you have to prison in your heart . Maby people created them in your heart . It is not important who made it . You try to eliminate them, but you can’t . It is not exaggeration, it is commonplace .

You talk about them , but no one listens to you . You feel like a fish out of water. The Reader, the famouse movie , has a similar glance ,the same apprehension . Your life has being destroyed by someone who doesn't know what has happened . like an ant under your shoes . Do you know howmany ants you killed under your shoes ? The kind of Tina's glance ,in the Teeth , is impressive and individual. She displays a piece of a daily event . As simple and easy as a piece of a cake . It is clear but not superficial .

Bakh’s birth day , March 1st , is an eleman of another world that helps the secret goddess to hide the curious things . His astounding playing was carrying away the dentist not to undrestand. the s goddess , strategy is music , it can be love , dancing ,poem , writing , kissing , sex , or ...  in another circumestance. Sometimes people are living in the different worlds , but at the same time . It can be a caution to shake for thinking . some one has a nightmares relating to the teeth . Eymi was talking about the teeth which Dr. Rose said that it is just the share of each person . Each person has this share once .

The life is a poet . Sometimes sweet , sometimes bitter .You want to tell out your grievances . There is no crying towle . You have to sumbit to destiny and stand on your foot . Maby nightmares are made to be in your mind . It is not conspicuously to you . Have you ever thought when you were listening to a music , howmany people were talking to you about their lasting nightmares ? Howmany ants , howmany people , howmany nightmares , 1 , 2 , 3 , ... ?

Thinking about these things , is a present that Tina Howe gives to us .

 

 

By Shima Shahsavaran Ahmadi

An Iranian poet

 

 

 

دندان ها

 

وقتی نمایشنامه ی دندان ها را خواندم زاویه های غریبی در ذهن من باز شد . بعضی وقت ها شما می خواهید مردم را درباه ی رخدادهای ترسناکتان در جریان بگذارید . مثل کابوس های ترسناکتان . اما این امر برایشان مهم نیست . البته کابوس در اینجا تنها یک نشانه است . کابوس هایی وجود دارند که شما باید آن ها را در قلبتان زندانی کنید . این مهم نیست که چه کسی این کابوس ها را درست کرده است . شما سعی می کنید آن ها را برطرف کنید .اما نمی توانید .این اغراق نیست بلکه امری رایج است .

درباره ی آن ها حرف می زنید. اما کسی به شما گوش نمی کند .حس غربت می کنید . خواننده فیلمی معروف هم چنین نگاهی را دارد . دغدغه ای مشترک . زندگی شما توسط شخصی که نمی داند چه اتفاقی افتاده است  ویران می شود . مثل مورچه ای در زیر کفش هایتان . نوع نگاه تینا هاو در نمایشنامه ی دندان ها تحسین برانگیز و منحصر به فرد است . او تکه ای از اتفاقی روزانه را نمایش می دهد . به سادگی آب خوردن . این امری ساده است نه پیچیده.

اول مارچ روز تولد باخ نشانه ای از جهانی دیگر است که به الهه ی راز کمک می کند تا مسائل پیچیده را پنهان کند . اجرای موسیقی شگفت انگیز باخ دندان پزشک را حیرت زده می کند تا چیزی نفهمد . در اینجا روش الهه موسیقی است . در موقیتی دیگر می تواند عشق رقص نوشتن شعر بوسه  باشد .

بعضی وقت ها مردم هم زمان در دنیا های متفاوتی زندگی می کنند . و این می تواند اخطاری برای فکر کردن باشد . شخصی کابوس هایی مربوط به دندان دارد . ایمی داشت از دندان هایی حرف می زد که دکتر رز گفته بود سهم هر شخص تنها همین یک ردیف دندان است . هر شخص یکبار این سهم را دارد .

زندگی شعر است . گاهی شیرین و گاهی تلخ . می خواهی درد و دل کنی . سنگ صبوری نیست . باید تسلیم سرنوشت بشوی و روی پای خودت بایستی .شای کابوس ها مجبور شده اند در ذهنت باشند . برایت مشهود نیست .

 تا به حال فکر کرده ای وقتی به موسیقی گوش می دادی چند نفر با تو حرف می زدند ؟ چند مورچه ؟ چند نفر ؟ چند کابوس ؟ یک ... دو ... سه ...

فکر کردن به این موارد هدیه ای است که تینا هاو با نمایشنامه اش به ما می دهد .

 

 

شیما شاهسواران احمدی

شاعر

این مطلب قبلا به زبان انگلیسی منتشر شده است

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 12:11 توسط شیما شاهسواران احمدی|


آخرين مطالب
» باخودم بودم
» دندان ها
» قانون
» یک سرنوشت سه حرفی
» سو و شون
» به جز عشق میراث مکتوبی ندارم
» قانون
» گفته بودند برنمی‌گردند
» نگاهی بر تبعید در آیینه
» تو را من چشم در راهم


Design By : Pichak