پاییز در بهشت

 

 تبریک به حسین جنت مکان برای چاپ کتاب سومش   

پاییز در بهشت

نشر فصل پنجم

 

 

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست

انفرادی شده سلول به سلول تنم

خود من در خود من در خود من زندانی ست

دست های تو کجایند که آزاد شوم؟

هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست

ابرها طرحی از اندام تو را می سازند

که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست

شعر آنی ست که دور لب تو می گردد

شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست

دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست

دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !

 

 

احمد امین در النقد الادبی به روایت پیامبر می نویسد : این است که اگر مردم را عیب گیری , به تو عیب می گیرند و اگر کاری به کار آن ها نداشته باشی کاری به کار تو نخواهند داشت .

اسکار وایلد می گوید : من از حرف زدن با دیوار آجری خیلی خوشم می آید چون در تمام دنیا این تنها چیزی است که با من مخالفت نمی کند .

فران لبوویتس می گوید :متضاد کلمه ی حرف زدن , منتظر ماندن است نه شنیدن .

به اندازه ی تعداد نگاه های دنیا می توان زاویه هایی  پیدا کرد که شعر را نقد کرد . اولین قدم برای نقد اثر , داشتن فرهنگ نقد کردن است . قلم منتقد باید با فضا و اثر روبه رو باشد . فرهنگ نقدپذیری هم باید وجود داشته باشد که به مولف مربوط می شود .شاعر باید آستانه ی تحملش را بالا ببرد . به قول معروف جوش نیاورد.

پل الوار می گوید : ما در درجات مختلف به جوش می آییم .

 شاید نقد ادبی , زیر مجموعه ای از ادبیات است . اما نمی تواند غایت باشد و پیشنهاد هایش همیشه بعد از شعر و یا اثر ادبی قرار می گیرد . شاید شعر به نقد راه نشان می دهد نه نقد به شعر . برای رسیدن  به مرحله ی فهم , همیشه باید آن را درونی کنیم . ذهن حالت تدافعی اش را از دست می دهد و سپس شعر بر آن حاکم می شود . فهمیدن شعر موفقیت است . شعر زبان شاعر است. پنجره ایست که شاعر به جهان نگاه می کند . شعر گزارش روان شاعر است . رشته ای مستحکم با علم روانشناسی دارد . فروید بر این باور است که نیروی انگیزه ی اغلب اعمال ما قوای روانی هستند . که قدرت تسلط ما بر آن ها کم است . به نظر او نویسندگان و در کل هنرمندان در حکم بیماران روانی هستند و اثری که آن ها خلق می کنند گزارشی از بیماری آن ها ست .

 ( می خواهم به این نتیجه برسم که قضاوت در مورد فصاحت یا شعر , خالی از اشتباه نخواهد بود اگر آن را در تنهایی و زیر چراغ ,مطالعه کنیم . )    هلاک عقل به وقت اندیشیدن – یدالله رویایی

 

او به جنس زن نگاه ته نشین شده و باکمالی دارد . گاهی اگر شاعری از زن بنویسد و یا زنی از زن بودنش , متهم به داشتن جهان بینی محدود می شود . حل آنکه این موضوع نیست که جهان بینی را می سازد . بلکه کیفیت و زاویه ی نگاه کردن است . در هر شعر جهان بینی وجود دارد که در لایه های اثر پنهان است و این جهان بینی به پایگاه فکری شاعر بر می گردد که توسط مواردی چون خلاقیت و ... می تواند آن را ارتقا بدهد . همیشه شاعر اندیشه و نگاه خودش را با حقیقت گره می زند و هر چه این گره محکم تر باشد او موفق تر بوده است . هیجان او درباره ی زن , هیجان بالغی است . زن را مقدس می داند که این نشان ادب ذهنی و شعور بالای هر مردی است . او زنِ شعر هایش را دوست دارد و  مخاطب به خوبی حرارت عشقش را درک می کند . گاهی سوزِعاشقانه اش و گاهی لذت عشقش را شرح می دهد .

 

پال جرالدی می گوید :همین که نتوانستی چیزی را از زنی پنهان کنی , بدان که دوستش داری .

 

خاتون خوب کاخ نشینم خوش آمدی!

منّت گذاشتی به سر خانه زادها

 

تو سبز سبز هستی زردها هرگز نمی فهمند

زن زیبا! تو را نامردها هرگز نمی فهمند

 

تمام جنس خوب ما فقط این حُسن یوسف هاست

زلیخا شو که بازار محل از رونق افتاده

 

چشم حسود كور، نگاهش مرا گرفت

بین نگاه ما گره ها آفریده شد

 

تعجب نکن بانوی من اگر امشب

برآورده شد آرزوی تو در کافه...

 

 

گاهی نقد و تحلیل شعر بهانه ای می شود برای شناخت برداشت های دیگر . برای استفاده از این برداشت ابتدا باید ذهن جبهه گیر را از بین برد تا استفاده ی بیشتری داشته باشیم . جبهه ی ذهنی با خود تعصب می آورد و تعصب آفت پویای است که پویایی یکی از مهمترین نشانه های شعر موفق است . پاییز در بهشت سومین مجموعه ی غزل حسین جنت مکان است . مجموعه ی اول او تبعید در آیینه بود که شامل غزل بود. دومین مجموعه ی او برفک بود که رباعی بود. غزل زبان و غالبی رازآلود است . معنی این جمله را تنها شاعرانی می فهمند که به طور جدی غزل نوشته باشند . شاید بتوان غزل را مادرذات شعر نامید . هرچند تمام فورم ها راهی برای رسیدن به شعر است . فرم از محتوا جدا شدنی نیست . اما این معنی و محتوا است که دلیل برتری و ارزشمند شدن فرم می شود . هر ذهنی فرمی می طلبد .

شاعر این مجموعه از تکنیک های متفاوتی استفاده کرده است .با خوانش مجموعه ی او خواهیم دید که گاهی به سراغ تکرار کلمه ای رفته است . این فن را در بیشتر شعرهایش به خوبی اجرا کرده است . او کلن در اجرای فن و انتقال آن موفق تر از انتقال احساس و اجرایش بوده است .  هرچند ضعیف ترین شعر ها هم از احساسی ناب متولد می شوند .خواننده شعر های حسین جنت مکان احساس می کند دارد با خواندن این بیت ها خودش هم زمزمه می کند . شاعر نباید تصمیم بگیرد فنی را تعمدی وارد شعرش بکند . بلکه باید با آماده کردن ذهنیتش که در طول گذشت زمانی اتفاق می افتد , این فن را در ذات زبان و اندیشه ی شعری خود بگنجاد . آنقدر که جنس زبان او و جنس نگاهش اینگونه شود . اگر شاعری با تمام حرفه ای بودن و مهارتش فن را از عمد به شعرش اضافه کند خواننده متوجه خواهد شد . فن باید در کنار شعر حرکت کند . داشتنِ فن خالی به خواننده نوعی حس تصنع هم انتقال می دهد . حسین جنت مکان , همیشه به فنی نوشتن بهای بیشتری داده تا احساس . اما در این بیت ها گویا از حس غافل نبوده است .

دور و برم خالی ست از هرچه به غیر از تو         لیلاست یا لیلاست یا لیلاست یا لیلاست

 

پرواز کن! پرواز کن! پرواز کن! هرچند               زخمی شده بال من و زخمی شده بالت

  

چه بگویم؟ چه بگویم؟ چه بگویم؟ سهراب!               خبر تلخ به تهمینه كجایش خوب است؟!

 

رد شدیم از نظر هم ولی افسوس افسوس                 تو زن خواستنی ... من یکی از عابرها

 

تنهایی است و دود - بی تو- دود و تنهایی                 این قصه از آغاز تا پایانش آلوده ست

 

و ...

 

رگه های نو اندیشی در این مجموعه درخشان تر از مجموعه ی تبعید در آیینه بود . همچنین استقلال ذهنی این مجموعه , پر رنگ تر است . هرچند جنس زبان او , زبانی کلاسیک است . اما در بعضی جا ها تلاش می کند از این پایگاه زبانی جدا شود . نحوه ی برخورد او با جهان و شعر نیز اینگونه است . حتی جنس ذهنیتش . اما این دو نوع نوشتن را با هوشمندی در کنار هم می نشاند . این دو فضا را به خوبی تلفیق کرده است . اما بُعد کلاسیکش بیشتر به چشم می خورد . حال , این حسن شعر اوست یا نه ؟ به نمونه هایی که از کلاسیک برخورد کردنِ با شعرش فاصله گرفته , اشاره می کنم . نتیجه ی این فاصله گیری درخشش بیشتر این ابیات هستند .

آنقدر موفق که با یک شنیدن آن را حفظ می کنیم و از دوباره شنیدنشان لذت می بریم .

 

ابرها طرحی از اندام تو را می سازند

که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست

 

کاشکی فقط تو بودی و هیچ کس در این جهان نبود

کاشکی خودِ جهان نبود، کاشکی... اگر... خدا کند...

 

تو سبز سبز هستی زردها هرگز نمی فهمند

زن زیبا! تو را نامردها هرگز نمی فهمند

 و ...

 

حسین جنت مکان سعی کرده با بی پروایی حرف بزند . اما همیشه این بی پروایی را در انتهای الویت های دیگر قرار داده است . شاعرِ محافظه کاری ست . اما به خود سانسوری نرسیده است .

 

والت ویتمن می گوید : آلوده ترین کتاب , کتابی است تطهیر شده .

 

 او آیه هایی از کتاب مقدس را در شعرهایش آورده است . تلفیق آیه های قرآن با موضوع های انتخابی اش را به خوبی در کنار هم نشانده . پشتوانه ی شعرش را در این مثال ها , آیه های قرآن قرار داده است . شاید بتوان گفت لفظ قرآن را به خوبی اجرا کرده است و زیبایی این ابیات در الفاظ خلاصه می شود . زبان کتاب مقدس را آورده است . قداست این نشانه ها شاید بتواند زبان غریبشان را توجیه و کم رنگ کند . اما اینگونه که او از این آیات استفاده کرده مخاطب را به کسانی که قرآن را می شناسند محدود می کند .شاید بهتر بود مفهوم را از قرآن بیرون می کشید تالفظش را . در کل شاعر این مجموعه همیشه پشتوانه ای را به دنبال شعر خود می کشاند . گاهی از اسطوره های تاریخی نیز کمک می گیرد . گاهی از دنیا و الفاظ موسیقی استفاده می کند .

 

راز حروف هر غزل تازه ی منی

ای رمز جاودان الف لام میم ها !

 

عصر یک شنبه قسم خوردم و عاشق شده ام

اِنَّ الانسان لفی خُسر به جز شاعرها

 

ن والقلم یعنی از قلم چه باید خواست؟

نان نمی شود هرگز هرچه می نویسم نون

 

 

الذی انقض ظهرك دل من بود كه مُرد

شرح تنهایی این سینه كجایش خوب است!

 

 

غزل های او قابلیت ترجمه پذیری را دارد . زیرا بیشتر شعر هایش در بازی های زبانی و لفظ و وزن خلاصه نمی شود .  برای مثال غزلی را ترجمه کرده ام تا بیشتر مشخص شود . برداشت غلط و رایجی در ادبیات ایران وجود دارد . آن هم این است که غزل ترجمه نمی شود . غزل خوب و موفق این برداشت را پاک کرده و به خوبی ترجمه می شود . شاید زیبایی شعر با زبان اصلی بیشتر باشد که این شامل تمام شعر های دنیا می شود اما پس از عبور از پل ترجمه شعر هنوز نفس می کشد . معنی و تصویرش حفظ می شود . مگر می شود شعر را به مرزهای جغرافیایی محدود کرد ؟ شعر جهان بینی است و جهان بینی زبانی مشترک برای بشریت است .

 

 

ترجمه ی غزل

 

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست

.....

 

 

If there are banquet , and party behind your fence

There is ruination behind my fence

The cell by cell of my body became sporadic

Myself in myself , is prisoner in my self

Where are your hands untill I become free

There is no where but your arms

The clouds draw of your body

Because of that the weather of my Ghazal is rainy

Poem is an instant that twirls your lips

Being a poet is a good pleasure that is in lip reading

I love you if love is thereto so hard

Love me , love is so easily

گاهی اندیشه ی شعر از اجرایش زیبا تر است . انگار بخشی از اندیشه در اجرای شعر از دست می رود . شاید بتوان گفت معنی , قدرتمند تر از زبان شعر حرکت کرده است . شاعر زیادی احتیاط می کند . در بعضی جا ها باید دل به دریا می زد . هیجان وعصیان شعر را برجسته می کنند . زبان مستحکم تنها خصوصیت شاعری است که تجربه ی سرایش دارد .  گاهی شاعر استحکام زبانی را از یاد می برد .

آهای خطابه ای است که زیبا نیست . و یا شاید بهتر بگویم در این بیت خوش ننشسته است .

آهای حضرت حوّا! مگر شده شیطان

تو را ببیند و با اخم آدمش نكنی

 

ضمیر تعلق آن در این مثال موجه نیست . نشاندن ضمیر تعلق در شعر دشوار است و شاعر باید با وسواس بیشتری از آن استفاده کند .

من بغض جبرئیلم جایی که بال هایش

از دست تو جدا شد و آن انتها کم آورد

 

و یا در این بیت ها ضمیر این ... در اینجا این نه تنها تاکید نکرده بلکه نقش من را هم با افت مواجه کرده است .

شعر می کشد تو را به پیش... تا من و تو را جدا کند

پس چگونه این منِ غریب دامن تو را رها کند؟

 

در این بیت این هنوز ناموفق است اما از مثال بالا بهتر نشسته است .

صحبت از غربت دیرینه كجایش خوب است؟!

روی دستان من این پینه كجایش خوب است؟!

 

 

و آوردن اما در این بیت . با حذف اما اتفاقی برای شعر نخواهد افتاد .

با اینکه صاف و ساده ام فهمیده ام اما

هر چیز غیر از عشق نیرنگ است در دنیا

 

 

اما گاهی هم به خوبی با آن و این  کنار آمده است .

دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست

دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !

 

 تمامی این مثال ها نشاندهنده ی این است که شاعر گاهی اجازه می دهد وزن بر او حکومت کند . ولی این شاعر است که باید حاکم باشد .

و ...

و گاهی اندیشه و اجرای شعر در کنار هم حرکت کرده اند . کشف جدید از یک مفهوم آشنا و قدیمی را نیز چاشنی شعر هایش کرده است . از تصویری شنیده شده و آشنا بار تازه ای کشیده . در این فضا ها شاعر پیروز بوده است . شاید موارد زیادی مورد استفاده قرار گرفته باشند و تکرار گیرایی اش را کم می کند . اما شاعر اگر بتواند این موارد آشنا را غریب بیان کند بهتر است . گذشته ی ادبیات از وزن گرفته تا بیان برای ما عادی نخواهند شد . حسین جنت مکان برای شعرش مهندس خوبی است .

ای چشم تو بیت المقدس! سرزمین شعر!

این روزها افتاده ام در فکر اشغالت

 

از سر میخانه ها فکر شراب افتاده است

با لب سرخت دهان خضر آب افتاده است

 

شهر من همین شعر است، آرمانی و مطلوب

من رسیده ام در شهر! پس کجایی افلاطون؟!

 

در تو نظر دارند عارف های دنیا

آموخته عین القضات از چشم هایت

 

و گاهی بار تازه ای به چشم نمی خورد . شعر با همان نگاه قبلی اش حفظ می شود . هرچند احساس را قوی تر کرده است . با بالا بردن حس خواسته صمیمت را جایگزین کند . داشتن زبان صمیمی یکی از محاسن شعر است که این نوع شعر را از شعرهای دیگر یک قدم جلو می کشاند . اما صرفن زبان صمیمی کافی نیست  ولی بستری است که مستعد مراحل بعدی ست . شاعر اگر ارجاعی برون متنی می آورد نباید از درونش غافل شود .این ارجاع می تواند بیت یا جمله یا معنی ویا هر چیز دیگر باشد . اگر بیرونی موفق تر باشد او شکست خورده است و شعرش وام دار و وابسته می شود بی آنکه بوی استقلال ذهنی استشمام شود . شکست یک شاعر در چاپ کتاب اتفاق نمی افتد . بلکه در هر مصراع یا سطر او امکان وقوع دارد . البته شاعر این مجموعه همیشه با ذکاوت و مهارتش در ساختار سعی کرده است از شکست فرار کند .

نام تو را الهه ی ناز شکوهمند!

آواز خوانده است بنان از قدیم ها

 

مولوی! دستارها را در سماع آورده ام

باز می بخشید اگرهم سرسری رقصیده ام

 و ...

او عشق و تاوانش را مایه افتخار می داند . و گاهی حتی جنس خودش را لایق نمی داند . از خود گذشتگی اش را با زبان دیگران مطرح می کند .  به گونه ای دیگر نگاه می کند و تعاریف گذشته را به چالش می کشاند . در کل او به چالش کشیدن را دوست دارد .

شاعر این مجموعه دغدغه های عمیق عاشقانه دارد . رگه ی اعتراض او بسیار کم رنگی دارد .  گاهی حس می شود شعر اعتراض نشاندهنده ی قهرمانی شاعر است . اما آخر اعتراض به چه ؟ به اینکه جواب دوستت را بدهی و یا در شعر به نفع خودت فحاشی کنی ؟ دلیل اعتراض باید موجه باشد . اعتراض حق همه است . اما یک شاعر باید به گونه ای برتر اعتراض کند . شاعر نیازهای خود و مردم را مرح می کند . شعر از جامعه ای می آید که شاعر در آن زندگی می کند . ماياكوفسكي، شاعر بزرگ روس می گوید : شعر، سفارش جامعه است و شاعر برای عرضه ی آثارش بايدمتقاضيانش را بشناسد.

شاعر این مجموعه به منزوی علاقه ای خاص دارد . و مشخص است که سعی کرده او را الگوی خود قرار بدهد . اما اینکه آیا می تواند راه منزوی را ادامه بدهد ویا اینکه فقط به او علاقه مند باشد را آینده مشخص خواهد کرد . منزوی پدر غزل نو است و متعلق به همه ی شاعران . در این مجموعه غزلی را به حسین منزوی تقدیم کرده است .

خیال خامم بر دوش عشق بال شدن بود

دریغ و درد كه قسمت فقط وبال شدن بود

 

حسین جنت مکان دغدغه ی ذهنی اش بر مدارعشق حرکت می کند . کمتر نگاه اجتماعی دارد . گاهی مخاطب شعرش یعنی کسی که شعر برای او سروده شده را مخاطب قرار می دهد و شرحش می دهد و گاهی حال و روز خودش را می نویسد . اگر هم نگاهش در بعضی جاها اجتماعی بوده کم رنگ به نظر رسیده . اما این رفتار به این معنی نیست که غزل جای این حرف ها نیست و باید عاشقانه باشد . در غزل دیگر شاعران نگاه و جایگاه اجتماعی را در این قالب به خوبی می بینیم . مثل شعر های بانوی غزل سیمین بهبهانی. اما شاعر این مجموعه با غزل هایش این زاویه را انتخاب کرده است . و این رفتار بهتر از تظاهرو به گونه ای دیگرنوشتن است . شاعر همیشه باید از اعتقادهایش بنویسد . به محض اینکه بخواهد ادا درآورد شعرش سقوط می کند . جنس ذهن شاعر است که قلمش را به رقص در می آورد . شاعر مترجم اندیشه های ذهنی اش است . غرل قابلیت های گسترده ای دارد که او این قابلیت را انتخاب کرده است . نمی توان گفت غزل کارکرد محدود دارد . غزل از دور دریایی طوفانی به نظر می رسد . وزن و چهارچوبش امواج خروشانش هستند . اما همینکه شاعری دل به دریاش بزند می فهمد که چقدر در اشتباه بوده است . اما باید دل به دریا بزند نه اینکه تنها از دور نگاه کند و یا تا دم ساحلش بیاید و پایی به آب بزند و در توهمش فکر کند تا اعماقش رفته است  . گاهی بعضی از انسان ها در توهمات خود آنچنان فرو می روند که دیگر حقیقت را نمی بینند .

 

آیا منم؟ نه نیستم!... نه! هستم ... اما نه...

عکسِ در آیینه منِ تنهاست یا لیلاست؟!

 

شعر آنی ست که دور لب تو می گردد

شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست

 

آینه تویی! غزل تویی! جز نگاه شعرخوان تو

کیست تا مرا به درد عشق، لحظه لحظه مبتلا کند؟

 

پلکی بزن! دستی بچرخان! پا بکوب! ای زن

باید غزل گفت این چنین بر وزن افعالت

 

اگر روح بیابانی نباشد عشق ممکن نیست

جنونت را خیابان گردها هرگز نمی فهمند

 

شک کرده بودم بین چشمان تو و قبله 

حالا یقین دارم دلم ایمانش آلوده ست

 

بلا نگاه تو بود و سر من آمده است

خدانكرده بلای مرا كمش نكنی !!

 

و ...

 

به امید آینده ای روشن تر برای دوست شاعر حسین جنت مکان

 

 

 

 

شیما شاهسواران احمدی

 

 

 

روزنامه خورشید

نقدی بر کتاب ( دختری مینیاتوری بودم )

نقدی بر کتاب ( دختری مینیاتوری بودم ) 

 

بسمه تعالی

زمانیکه کتاب (دختری مینیاتوری بودم ) به دستم رسید با آن که اکثر غزل های آن را در جلسات متعدد از زبان شاعر این کتاب خانم شیما شاهسواران احمدی شنیده بودم یک بار از اول تا آخر آن را دقیق خواندم احساس کردم شعرهای این کتاب به گونه ای است که دلم می خواهد دوباره و سه باره آن ها را بخوانم و همین کار را هم کردم (البته قبل از اینکه این مختصر را بنویسم )بدون هیچ گونه تعارف خواندن اشعار این کتاب به من لذتی خاص می داد که عوامل مختلفی آن را باعث می شد.

من کتاب های شعر، زیاد خوانده ام و در مقایسه با کتاب شعر شاعران جوان دیگر مشاهده کرده ام بر عکس آن ها که شکل و مضمون ومحتوای مشابه دارند کتاب خانم شاهسواران احمدی یکی از استثناهاست . به خصوص بعضی از مضمون هایی که ایشان به کار گرفته همین طور در انتخاب ردیف و قافیه و حتی اوزان عروضی که ایشان در شعرها استفاده کرده است.

ابتدا به طور مختصر اشاره می کنم به اوزان عروضی :

تذکر –  بعضی از اوزان عروضی که در قالب غزلی می نشینند و بسیار زیبا هم هستند عبارتند از بحر رمل و بعضی  زحافات آن بحر رجز و ... که بسیار خوش آهنگ است و بحر مضارع و ...

شاعر کتاب (دختری مینیاتوری بودم ) در اثر خود پنجاه غزل را اختصاص داده که در نیمی از آن از دو بحر رمل و رجز استفاده شده که در بسیاری از آنها خوب از پس کار بر آمده است مثل :

غزل ده      

 

 خسته از سوختن و ساختن حق داری

 خسته از اینهمه پرپر زدنی حق داری

 

غزل دوازده      

 

 آرامش اینجا با خطر فرقی ندارد

این عصر با عصر حجر فرقی ندارد

 

غزل چهل و شش 

 

  تو آخرین روز زمستان من اولین روز بهارم

 هر چند نزدیکیم اما یک سال با تو فرق دارم

 

حدود هفده غزل این کتاب دوری هستند ( اابته بعضی از آن ها تکرار وزن در یک مصرع می باشد )

که بیشتر آنها بحر (فاعلاتن مفاعلن فعلن ) می باشد که همین دوری بودن  و تکرار وزن در یک مصرع به آهنگ شعر زیبایی خاصی داده است. مثل

غزل پنج     

 

  از طلا نیست گوشواره ی من نخ ابریشمی است در گوشم

 مادرم ناله ای است قاجاری که به یادش شلیته ای می پوشم

 

غزل سه          

 دل به دریا بزن تو موسایی    چشم های من است پشت سرت

  دل بکن از عصای پوسیده معجزه یک زن است پشت سرت

 متذکر می شوم که ذوق و سلیقه ی هر شاعری با وزن های خاصی سازگاری دارد و بیشتر در همان اوزان موفق است و ذوق خانم شاهسواران احمدی بحر رمل و رجز را بیشتر می پسندد به طوری که قبلا نیز ذکر کردم در بیشتر از نیمی از کتاب  از بحر رمل و رجز استفاده کرده  و از بحر مجتث فقط یک بار و مضارع دو بار

ب :

موضوع دیگری که باید به آن بپردازم ( اگر چه مختصر ) حسن سلیقه ی شاعر در انتخاب واژگان جهت قافیه و ردیف است . ما می دانیم همانگونه که انتخاب وزن زیبا به موسیقی و گیرایی شعر کمک می کند قافیه و ردیف مناسب نیز در این مقوله بسیار موثر است و خانم شاهسواران احمدی در این مورد نیز تلاش خود را کرده و در بعضی مواقع موفق بوده است. به ابیات زیر توجه کنید

 شعر می کشد مرا به پیش هر قدم گرفته ای مرا

 دست کم گرفته ام تو را دست کم گرفته ای مرا

 و

 سبک هندی مرا غزل بسرا   زن هندو بیافرین از من

  طبع شعرم شبانه گل کرده است گل شب بو بیافرین از من

 و

   خسته از سوختن و ساختن حق داری

   خسته از اینهمه پرپر زدنی حق داری

خانم شاهسواران احمدی شاعری صنعت گراست که در عین حال به زبان نیز توجه دارد. در ایجاز و ایهام و تناسب میان کلمات نیز انصافا پخته عمل می کند و ویژگی ایشان این است که ذاتا شاعرند و شعر را به قول معروف نمی سازند به همین علت است که غزل هایشان اکثرا دلنشین است و با ذوق اکثریت همخوانی دارد.

ایشان در بکارگیری کلمات بخصوص کلماتی که شاعران دیگر کمتر از آن ها استفاده کرده اند واهمه  ندارند . به این ابیات توجه کنید

یورتمه می روند پشت سرت اسب های سپید تر کمنی

جاده ها را گلیم می بافد رج به رج عطر دختری ختنی

 

پس از تو عطر لاهیجانی صد قوری چینی

پس از تو چای مهمان کرده ام هر حجله شیطان را

 

از طلا نیست گوشواره من نخ ابریشمی است درگوشم

 مادرم ناله ای است قاجاری که به یادش شلیته ای می پوشم

 

موشک بساز از دفترم بگذار سهمم کینه ات باشد

هر صفحه را تسلیم آتش کن تا شعله شومینه ات باشد

تذکر – ابیاتی که برای مثال انتخاب شده اند شاید فرازهای دیگری هم داشته باشند و یا  احیانا ایراداتی ، که حقیر فقط به عنوان مثال جهت موضوعی خاص ذکر کرده ام.

زبان آوری و تخیل هر دو در شعر خانم شاهسوارات احمدی به چشم می خورد . در جایی زبان و در جایی تخیل شاخصه ی شعر او شده که البته به نظر من نیز حسن است و نشان می دهد که شاعر فقط متکی به زبان و یا تخیل به تنهایی نیست.

ایشان به هر دو سبک هندی و عراقی گرایش دارند و گاه در یک غزل امکان روبه رو شدن با هر دو سبک هست.

البته منظورم از گرایش ایشان به سبک هندی این نیست که مثلا از صنعت معادله و تمثیل که به وفور در اشعار صائب یافت می شود ایشان نیز استفاده می کند. بلکه مضمون گرایی و هم چنین تشبیه و استعاره و در نهایت تخیل در حد افراط باعث می شود که احساس کنیم شاعر به سمت سبک هندی نیز گرایش دارد.

  بغض من تنگ بلوری است پر از ماهی سرخ

بشکن بغض مرا تشنه ی دریا شدنم

و

 ماه خیره شده بر پنجره ی خانه ی من

  عاشق شیوه ی این گونه تماشا شدنم

موضوع قابل تامل دیگری که در شعر خانم شاهسواران احمدی خودنمایی می کند عنصر زنانگی است. در اشعار ایشان غیر از عنصر مذکور پرداختن به امور زنان نیز دیده می شود. پرداختن به این دو عنصر (به طور جداگانه )را می گذاریم برای فرصتی دیگر ولی همین اندازه بسنده می کنیم که این دو وجه متناسب است با روح و طبع شاعر.

چادرم را بکش به روی سرم تا نبینم چه بر سرم آمد

دختری مینیاتوری بودم عکس های مرا دوباره ببین

 و

فرض کن من دختری سلجوقی ام

سفره ام خالی است اما پر ببین

 و

استکانم که نیم من اشک است نیمه ی خالی مرا پر کن

زور تاریخ می رسد به زنان مادرم گریه کن در آغوشم

 و

هر شب عروس ام بود هر حجله می شکستم

من بیوه ی سیاهم نشینی گزنده دارم

                      

موضوع دیگر تنوع در اشعار نامبرده است . بعضی از شاعران را دیده ایم که در شعرشان دچار تکرار می شوند. یعنی از شعرهای همدیگر گرته برداری می کنند که خوشبختانه سبک خاص شعر خانم شاهسواران احمدی به گونه ای است که نامبرده را از این مورد خاص مستثنی می کند . ایشان سعی می کنند به موضوعاتی  بپردازند که دیگران تا به حال از آن موضوعات استفاده نکرده اند . یعنی نگاه شاعر مورد نظر ما با دیگران فرق دارد و اگر ایشان این امتیاز را در خود حفظ کنند و به تقویت آن همت گمارند فکر می کنم آینده ای درخشان در انتظارشان خواهد بود.

دست تو به من نمی رسد ای پلنگ بیشه زارها

چادرم خسوف کهنه ای ست دست کم گرفته ای مرا

 

    و

 بیشه ها سر به سر پر از آهو چشم تو جز را نمی بیند

 من پلنگ آفریده ام از تو  ماه بانو بیافرین از من

 

لازم به ذکر است که خانم شاهسواران احمدی فقط غزل می سرایند یا لا اقل تا آنجایی که من ایشان را می شناسم و اکثر اشعارشان را از زبان خودشان در مجالس و محافل مختلف شنیده ام در قالبی غیر از غزل نخوانده اند که این مطلب نیز به طبع زنانه شان می خورد. به همین علت است که از عنصر عاطفه در قوت بخشیدن به شعر بخوبی استفاده می کند .در ضمن اینکه نامبرده بیشتر آثارش عاشقانه و اجتماعی است.

حسن کارهای ایشان این است که از ساختن اشعار پرهیز می کند و بیشتر سعی می کند شعر بسراید  و به همین دلیل ما صمیمیتی خاص را در بیشتر اشعار ایشان احساس می کنیم . همین طور که ملاحظه کردید در مطالبی که آمد بیشتر از نکات مثبت کتاب ( دختری مینیاتوری بودم ) گفتم اجازه بدهید کمی هم از نکات منفی کتاب که زیاد هم نیستند بحثی به میان آید.

 

همانطور که در صفحات گذشته آمد اشعار این کتاب پر از حسن و زیبایی است و اگر کاستی هایی در بعضی ابیات به چشم می خورد نتیجه سهل انگاری شاعر بخصوص در اوایل کار ایشان است. گفتم اوایل کار ، زیرا تا آنجایی که خانم شاهسوارات احمدی را می شناسم در حال حاضر نسبت به کارهای خود بسیار سخت گیر و سخت کوشند.

باید به این نکته نیز توجه داشت که کتاب ( دختری مینیاتوری بودم ) اولین اثر شاعر است و این اثر نشان می دهد که شاعر مورد نظر ما می تواند بسیار موفق تر از اینکه هست عمل کند. اینک می پردازم به بعضی از نکات در غزل شماره سیزده 

 ( گناه  بوسه ی دزدانه طعم شیرینی است    ولی قیامت این عالم از کجا معلوم )

نکته اول – چنانکه مشاهده می شود ارتباط بین دو مصرع ضعیف است و کلمه طعم در مصرع اول حشو می باشد.

نکته دوم – اینکه مصرع (گناه بوسه ی دزدانه طعم شیرینی است ) ضعف تالیف دارد.

در بیت بعد در همین غزل

(بهشت جای گناه و هوس نبود از عمد    فریب وسوسه خورد آدم از کجا معلوم)

وقتی می گوییم (از عمد آدم فریب وسوسه خورد ) این جمله موکد است . بنابراین ( از کجا معلوم ) بیکاره افتاده است. در ضمن اینکه وسوسه مفعول بی واسطه است و ( را ) نیاز دارد.

در غزل شماره شانزده در (بارها در بای پرشور نگاه فتنه اش ) علاوه بر تتابع اضافات که به موسیقی شعر لطمه زده است اضافه ( نگاه فتنه ) نا مانوس است هر چند مشخص است منظور شاعر از نگاه فتنه (نگاه فتنه انگیز ) می باشد.

در غزل شماره هفده

 ( خودکار شاعر می شود وقتی تو می آیی  جوهر برایت قطره قطره شعر می بارید ) .

دو فعل (می آیی و می بارید ) از نظر زمان مطابقت ندارد یعنی فعل دوم بهتر است ( می بارد ) باشد هر چند که در این غزل می بارید قافیه است.

در غزل شماره بیست و سه بیت

اید به چشم های تو ایمان بیاورند   چون آیه های سوره یاسین شنیدنی ) ضعف تالیف دارد .زیرا منظور شاعر اگر این باشد که آیه های یاسین را مقابل چشم ها آورده باشد بنابراین کلمه شنیدنی اضافه است . یعنی به این صورت باید باشد. باید به چشم های تو ایمان بیاورند   مثل آیه های سوره یاسین که در این غزل مانند این بیت باز هم هست.

در غزل سی وشش

 (اسپند آتش کن سرت را هی بچرخانش   سیلی بزن بر صورتت دف را بچرخانش )

در این بیت نیز ( شین ) بچرخانش حشو است یعنی اگر حذف کنیم معنی کامل است ( اسپند آتش کن سرت را هی بچرخان ) در ضمن اینکه بنده متوجه نشدم که اینجال ( سیلی بزن بر صورتت ) به چه منظور آمده است. و یا در بیت دیگری از همین غزل 

 ( بازیچه هر پنجه کوتاه در بیشه     از توست دریا شورشش ، هر موج طغیانش )  که منظور شاعر مشخص نیست  و یا لا اقل من معنی و ارتباط دو مصرع را با هم متوجه نمی شوم در ضمن اینکه ما ( دست کوتاه ) داریم ولی ( پنجه ی کوتاه ) نه.

در غزل چهل و دو

 ( تو را پرده به پرده پس زد و مغرورتر می کرد      دلیل ریتم زیبا و پر شور بنان بودن )   که در بحر هزج مثمن سالم سروده شده  ولی مصرع دوم  از وزن ساقط است  که من احتمال می دهم که اشتباه چاپی باشد.

در غزل چهل و چهار _

 دهان بسته ی هر غنچه طوفان را نسیمش کرد 

 باز( ش ضمیر ) حشو است و مصرع ضعف تالیف دارد و از نظر معنا دچار مشکل شده است.

اجازه می خواهم به همین  مختصر بسنده کنم و در نهایت برای شاعر کتاب دختری مینیاتوری بودم خانم شیما شاهسواران احمدی آرزوی موفقیت روز افزون دارم.

 

سیف الله خادم