پاییز در بهشت
تبریک به حسین جنت مکان برای چاپ کتاب سومش
پاییز در بهشت
نشر فصل پنجم
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !
احمد امین در النقد الادبی به روایت پیامبر می نویسد : این است که اگر مردم را عیب گیری , به تو عیب می گیرند و اگر کاری به کار آن ها نداشته باشی کاری به کار تو نخواهند داشت .
اسکار وایلد می گوید : من از حرف زدن با دیوار آجری خیلی خوشم می آید چون در تمام دنیا این تنها چیزی است که با من مخالفت نمی کند .
فران لبوویتس می گوید :متضاد کلمه ی حرف زدن , منتظر ماندن است نه شنیدن .
به اندازه ی تعداد نگاه های دنیا می توان زاویه هایی پیدا کرد که شعر را نقد کرد . اولین قدم برای نقد اثر , داشتن فرهنگ نقد کردن است . قلم منتقد باید با فضا و اثر روبه رو باشد . فرهنگ نقدپذیری هم باید وجود داشته باشد که به مولف مربوط می شود .شاعر باید آستانه ی تحملش را بالا ببرد . به قول معروف جوش نیاورد.
پل الوار می گوید : ما در درجات مختلف به جوش می آییم .
شاید نقد ادبی , زیر مجموعه ای از ادبیات است . اما نمی تواند غایت باشد و پیشنهاد هایش همیشه بعد از شعر و یا اثر ادبی قرار می گیرد . شاید شعر به نقد راه نشان می دهد نه نقد به شعر . برای رسیدن به مرحله ی فهم , همیشه باید آن را درونی کنیم . ذهن حالت تدافعی اش را از دست می دهد و سپس شعر بر آن حاکم می شود . فهمیدن شعر موفقیت است . شعر زبان شاعر است. پنجره ایست که شاعر به جهان نگاه می کند . شعر گزارش روان شاعر است . رشته ای مستحکم با علم روانشناسی دارد . فروید بر این باور است که نیروی انگیزه ی اغلب اعمال ما قوای روانی هستند . که قدرت تسلط ما بر آن ها کم است . به نظر او نویسندگان و در کل هنرمندان در حکم بیماران روانی هستند و اثری که آن ها خلق می کنند گزارشی از بیماری آن ها ست .
( می خواهم به این نتیجه برسم که قضاوت در مورد فصاحت یا شعر , خالی از اشتباه نخواهد بود اگر آن را در تنهایی و زیر چراغ ,مطالعه کنیم . ) هلاک عقل به وقت اندیشیدن – یدالله رویایی
او به جنس زن نگاه ته نشین شده و باکمالی دارد . گاهی اگر شاعری از زن بنویسد و یا زنی از زن بودنش , متهم به داشتن جهان بینی محدود می شود . حل آنکه این موضوع نیست که جهان بینی را می سازد . بلکه کیفیت و زاویه ی نگاه کردن است . در هر شعر جهان بینی وجود دارد که در لایه های اثر پنهان است و این جهان بینی به پایگاه فکری شاعر بر می گردد که توسط مواردی چون خلاقیت و ... می تواند آن را ارتقا بدهد . همیشه شاعر اندیشه و نگاه خودش را با حقیقت گره می زند و هر چه این گره محکم تر باشد او موفق تر بوده است . هیجان او درباره ی زن , هیجان بالغی است . زن را مقدس می داند که این نشان ادب ذهنی و شعور بالای هر مردی است . او زنِ شعر هایش را دوست دارد و مخاطب به خوبی حرارت عشقش را درک می کند . گاهی سوزِعاشقانه اش و گاهی لذت عشقش را شرح می دهد .
پال جرالدی می گوید :همین که نتوانستی چیزی را از زنی پنهان کنی , بدان که دوستش داری .
خاتون خوب کاخ نشینم خوش آمدی!
منّت گذاشتی به سر خانه زادها
تو سبز سبز هستی زردها هرگز نمی فهمند
زن زیبا! تو را نامردها هرگز نمی فهمند
تمام جنس خوب ما فقط این حُسن یوسف هاست
زلیخا شو که بازار محل از رونق افتاده
چشم حسود كور، نگاهش مرا گرفت
بین نگاه ما گره ها آفریده شد
تعجب نکن بانوی من اگر امشب
برآورده شد آرزوی تو در کافه...
گاهی نقد و تحلیل شعر بهانه ای می شود برای شناخت برداشت های دیگر . برای استفاده از این برداشت ابتدا باید ذهن جبهه گیر را از بین برد تا استفاده ی بیشتری داشته باشیم . جبهه ی ذهنی با خود تعصب می آورد و تعصب آفت پویای است که پویایی یکی از مهمترین نشانه های شعر موفق است . پاییز در بهشت سومین مجموعه ی غزل حسین جنت مکان است . مجموعه ی اول او تبعید در آیینه بود که شامل غزل بود. دومین مجموعه ی او برفک بود که رباعی بود. غزل زبان و غالبی رازآلود است . معنی این جمله را تنها شاعرانی می فهمند که به طور جدی غزل نوشته باشند . شاید بتوان غزل را مادرذات شعر نامید . هرچند تمام فورم ها راهی برای رسیدن به شعر است . فرم از محتوا جدا شدنی نیست . اما این معنی و محتوا است که دلیل برتری و ارزشمند شدن فرم می شود . هر ذهنی فرمی می طلبد .
شاعر این مجموعه از تکنیک های متفاوتی استفاده کرده است .با خوانش مجموعه ی او خواهیم دید که گاهی به سراغ تکرار کلمه ای رفته است . این فن را در بیشتر شعرهایش به خوبی اجرا کرده است . او کلن در اجرای فن و انتقال آن موفق تر از انتقال احساس و اجرایش بوده است . هرچند ضعیف ترین شعر ها هم از احساسی ناب متولد می شوند .خواننده شعر های حسین جنت مکان احساس می کند دارد با خواندن این بیت ها خودش هم زمزمه می کند . شاعر نباید تصمیم بگیرد فنی را تعمدی وارد شعرش بکند . بلکه باید با آماده کردن ذهنیتش که در طول گذشت زمانی اتفاق می افتد , این فن را در ذات زبان و اندیشه ی شعری خود بگنجاد . آنقدر که جنس زبان او و جنس نگاهش اینگونه شود . اگر شاعری با تمام حرفه ای بودن و مهارتش فن را از عمد به شعرش اضافه کند خواننده متوجه خواهد شد . فن باید در کنار شعر حرکت کند . داشتنِ فن خالی به خواننده نوعی حس تصنع هم انتقال می دهد . حسین جنت مکان , همیشه به فنی نوشتن بهای بیشتری داده تا احساس . اما در این بیت ها گویا از حس غافل نبوده است .
دور و برم خالی ست از هرچه به غیر از تو لیلاست یا لیلاست یا لیلاست یا لیلاست
پرواز کن! پرواز کن! پرواز کن! هرچند زخمی شده بال من و زخمی شده بالت
چه بگویم؟ چه بگویم؟ چه بگویم؟ سهراب! خبر تلخ به تهمینه كجایش خوب است؟!
رد شدیم از نظر هم ولی افسوس افسوس تو زن خواستنی ... من یکی از عابرها
تنهایی است و دود - بی تو- دود و تنهایی این قصه از آغاز تا پایانش آلوده ست
و ...
رگه های نو اندیشی در این مجموعه درخشان تر از مجموعه ی تبعید در آیینه بود . همچنین استقلال ذهنی این مجموعه , پر رنگ تر است . هرچند جنس زبان او , زبانی کلاسیک است . اما در بعضی جا ها تلاش می کند از این پایگاه زبانی جدا شود . نحوه ی برخورد او با جهان و شعر نیز اینگونه است . حتی جنس ذهنیتش . اما این دو نوع نوشتن را با هوشمندی در کنار هم می نشاند . این دو فضا را به خوبی تلفیق کرده است . اما بُعد کلاسیکش بیشتر به چشم می خورد . حال , این حسن شعر اوست یا نه ؟ به نمونه هایی که از کلاسیک برخورد کردنِ با شعرش فاصله گرفته , اشاره می کنم . نتیجه ی این فاصله گیری درخشش بیشتر این ابیات هستند .
آنقدر موفق که با یک شنیدن آن را حفظ می کنیم و از دوباره شنیدنشان لذت می بریم .
ابرها طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست
کاشکی فقط تو بودی و هیچ کس در این جهان نبود
کاشکی خودِ جهان نبود، کاشکی... اگر... خدا کند...
تو سبز سبز هستی زردها هرگز نمی فهمند
زن زیبا! تو را نامردها هرگز نمی فهمند
و ...
حسین جنت مکان سعی کرده با بی پروایی حرف بزند . اما همیشه این بی پروایی را در انتهای الویت های دیگر قرار داده است . شاعرِ محافظه کاری ست . اما به خود سانسوری نرسیده است .
والت ویتمن می گوید : آلوده ترین کتاب , کتابی است تطهیر شده .
او آیه هایی از کتاب مقدس را در شعرهایش آورده است . تلفیق آیه های قرآن با موضوع های انتخابی اش را به خوبی در کنار هم نشانده . پشتوانه ی شعرش را در این مثال ها , آیه های قرآن قرار داده است . شاید بتوان گفت لفظ قرآن را به خوبی اجرا کرده است و زیبایی این ابیات در الفاظ خلاصه می شود . زبان کتاب مقدس را آورده است . قداست این نشانه ها شاید بتواند زبان غریبشان را توجیه و کم رنگ کند . اما اینگونه که او از این آیات استفاده کرده مخاطب را به کسانی که قرآن را می شناسند محدود می کند .شاید بهتر بود مفهوم را از قرآن بیرون می کشید تالفظش را . در کل شاعر این مجموعه همیشه پشتوانه ای را به دنبال شعر خود می کشاند . گاهی از اسطوره های تاریخی نیز کمک می گیرد . گاهی از دنیا و الفاظ موسیقی استفاده می کند .
راز حروف هر غزل تازه ی منی
ای رمز جاودان الف لام میم ها !
عصر یک شنبه قسم خوردم و عاشق شده ام
اِنَّ الانسان لفی خُسر به جز شاعرها
ن والقلم یعنی از قلم چه باید خواست؟
نان نمی شود هرگز هرچه می نویسم نون
الذی انقض ظهرك دل من بود كه مُرد
شرح تنهایی این سینه كجایش خوب است!
غزل های او قابلیت ترجمه پذیری را دارد . زیرا بیشتر شعر هایش در بازی های زبانی و لفظ و وزن خلاصه نمی شود . برای مثال غزلی را ترجمه کرده ام تا بیشتر مشخص شود . برداشت غلط و رایجی در ادبیات ایران وجود دارد . آن هم این است که غزل ترجمه نمی شود . غزل خوب و موفق این برداشت را پاک کرده و به خوبی ترجمه می شود . شاید زیبایی شعر با زبان اصلی بیشتر باشد که این شامل تمام شعر های دنیا می شود اما پس از عبور از پل ترجمه شعر هنوز نفس می کشد . معنی و تصویرش حفظ می شود . مگر می شود شعر را به مرزهای جغرافیایی محدود کرد ؟ شعر جهان بینی است و جهان بینی زبانی مشترک برای بشریت است .
ترجمه ی غزل
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست
.....
If there are banquet , and party behind your fence
There is ruination behind my fence
The cell by cell of my body became sporadic
Myself in myself , is prisoner in my self
Where are your hands untill I become free
There is no where but your arms
The clouds draw of your body
Because of that the weather of my Ghazal is rainy
Poem is an instant that twirls your lips
Being a poet is a good pleasure that is in lip reading
I love you if love is thereto so hard
Love me , love is so easily
گاهی اندیشه ی شعر از اجرایش زیبا تر است . انگار بخشی از اندیشه در اجرای شعر از دست می رود . شاید بتوان گفت معنی , قدرتمند تر از زبان شعر حرکت کرده است . شاعر زیادی احتیاط می کند . در بعضی جا ها باید دل به دریا می زد . هیجان وعصیان شعر را برجسته می کنند . زبان مستحکم تنها خصوصیت شاعری است که تجربه ی سرایش دارد . گاهی شاعر استحکام زبانی را از یاد می برد .
آهای خطابه ای است که زیبا نیست . و یا شاید بهتر بگویم در این بیت خوش ننشسته است .
آهای حضرت حوّا! مگر شده شیطان
تو را ببیند و با اخم آدمش نكنی
ضمیر تعلق آن در این مثال موجه نیست . نشاندن ضمیر تعلق در شعر دشوار است و شاعر باید با وسواس بیشتری از آن استفاده کند .
من بغض جبرئیلم جایی که بال هایش
از دست تو جدا شد و آن انتها کم آورد
و یا در این بیت ها ضمیر این ... در اینجا این نه تنها تاکید نکرده بلکه نقش من را هم با افت مواجه کرده است .
شعر می کشد تو را به پیش... تا من و تو را جدا کند
پس چگونه این منِ غریب دامن تو را رها کند؟
در این بیت این هنوز ناموفق است اما از مثال بالا بهتر نشسته است .
صحبت از غربت دیرینه كجایش خوب است؟!
روی دستان من این پینه كجایش خوب است؟!
و آوردن اما در این بیت . با حذف اما اتفاقی برای شعر نخواهد افتاد .
با اینکه صاف و ساده ام فهمیده ام اما
هر چیز غیر از عشق نیرنگ است در دنیا
اما گاهی هم به خوبی با آن و این کنار آمده است .
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !
تمامی این مثال ها نشاندهنده ی این است که شاعر گاهی اجازه می دهد وزن بر او حکومت کند . ولی این شاعر است که باید حاکم باشد .
و ...
و گاهی اندیشه و اجرای شعر در کنار هم حرکت کرده اند . کشف جدید از یک مفهوم آشنا و قدیمی را نیز چاشنی شعر هایش کرده است . از تصویری شنیده شده و آشنا بار تازه ای کشیده . در این فضا ها شاعر پیروز بوده است . شاید موارد زیادی مورد استفاده قرار گرفته باشند و تکرار گیرایی اش را کم می کند . اما شاعر اگر بتواند این موارد آشنا را غریب بیان کند بهتر است . گذشته ی ادبیات از وزن گرفته تا بیان برای ما عادی نخواهند شد . حسین جنت مکان برای شعرش مهندس خوبی است .
ای چشم تو بیت المقدس! سرزمین شعر!
این روزها افتاده ام در فکر اشغالت
از سر میخانه ها فکر شراب افتاده است
با لب سرخت دهان خضر آب افتاده است
شهر من همین شعر است، آرمانی و مطلوب
من رسیده ام در شهر! پس کجایی افلاطون؟!
در تو نظر دارند عارف های دنیا
آموخته عین القضات از چشم هایت
و گاهی بار تازه ای به چشم نمی خورد . شعر با همان نگاه قبلی اش حفظ می شود . هرچند احساس را قوی تر کرده است . با بالا بردن حس خواسته صمیمت را جایگزین کند . داشتن زبان صمیمی یکی از محاسن شعر است که این نوع شعر را از شعرهای دیگر یک قدم جلو می کشاند . اما صرفن زبان صمیمی کافی نیست ولی بستری است که مستعد مراحل بعدی ست . شاعر اگر ارجاعی برون متنی می آورد نباید از درونش غافل شود .این ارجاع می تواند بیت یا جمله یا معنی ویا هر چیز دیگر باشد . اگر بیرونی موفق تر باشد او شکست خورده است و شعرش وام دار و وابسته می شود بی آنکه بوی استقلال ذهنی استشمام شود . شکست یک شاعر در چاپ کتاب اتفاق نمی افتد . بلکه در هر مصراع یا سطر او امکان وقوع دارد . البته شاعر این مجموعه همیشه با ذکاوت و مهارتش در ساختار سعی کرده است از شکست فرار کند .
نام تو را الهه ی ناز شکوهمند!
آواز خوانده است بنان از قدیم ها
مولوی! دستارها را در سماع آورده ام
باز می بخشید اگرهم سرسری رقصیده ام
و ...
او عشق و تاوانش را مایه افتخار می داند . و گاهی حتی جنس خودش را لایق نمی داند . از خود گذشتگی اش را با زبان دیگران مطرح می کند . به گونه ای دیگر نگاه می کند و تعاریف گذشته را به چالش می کشاند . در کل او به چالش کشیدن را دوست دارد .
شاعر این مجموعه دغدغه های عمیق عاشقانه دارد . رگه ی اعتراض او بسیار کم رنگی دارد . گاهی حس می شود شعر اعتراض نشاندهنده ی قهرمانی شاعر است . اما آخر اعتراض به چه ؟ به اینکه جواب دوستت را بدهی و یا در شعر به نفع خودت فحاشی کنی ؟ دلیل اعتراض باید موجه باشد . اعتراض حق همه است . اما یک شاعر باید به گونه ای برتر اعتراض کند . شاعر نیازهای خود و مردم را مرح می کند . شعر از جامعه ای می آید که شاعر در آن زندگی می کند . ماياكوفسكي، شاعر بزرگ روس می گوید : شعر، سفارش جامعه است و شاعر برای عرضه ی آثارش بايدمتقاضيانش را بشناسد.
شاعر این مجموعه به منزوی علاقه ای خاص دارد . و مشخص است که سعی کرده او را الگوی خود قرار بدهد . اما اینکه آیا می تواند راه منزوی را ادامه بدهد ویا اینکه فقط به او علاقه مند باشد را آینده مشخص خواهد کرد . منزوی پدر غزل نو است و متعلق به همه ی شاعران . در این مجموعه غزلی را به حسین منزوی تقدیم کرده است .
خیال خامم بر دوش عشق بال شدن بود
دریغ و درد كه قسمت فقط وبال شدن بود
حسین جنت مکان دغدغه ی ذهنی اش بر مدارعشق حرکت می کند . کمتر نگاه اجتماعی دارد . گاهی مخاطب شعرش یعنی کسی که شعر برای او سروده شده را مخاطب قرار می دهد و شرحش می دهد و گاهی حال و روز خودش را می نویسد . اگر هم نگاهش در بعضی جاها اجتماعی بوده کم رنگ به نظر رسیده . اما این رفتار به این معنی نیست که غزل جای این حرف ها نیست و باید عاشقانه باشد . در غزل دیگر شاعران نگاه و جایگاه اجتماعی را در این قالب به خوبی می بینیم . مثل شعر های بانوی غزل سیمین بهبهانی. اما شاعر این مجموعه با غزل هایش این زاویه را انتخاب کرده است . و این رفتار بهتر از تظاهرو به گونه ای دیگرنوشتن است . شاعر همیشه باید از اعتقادهایش بنویسد . به محض اینکه بخواهد ادا درآورد شعرش سقوط می کند . جنس ذهن شاعر است که قلمش را به رقص در می آورد . شاعر مترجم اندیشه های ذهنی اش است . غرل قابلیت های گسترده ای دارد که او این قابلیت را انتخاب کرده است . نمی توان گفت غزل کارکرد محدود دارد . غزل از دور دریایی طوفانی به نظر می رسد . وزن و چهارچوبش امواج خروشانش هستند . اما همینکه شاعری دل به دریاش بزند می فهمد که چقدر در اشتباه بوده است . اما باید دل به دریا بزند نه اینکه تنها از دور نگاه کند و یا تا دم ساحلش بیاید و پایی به آب بزند و در توهمش فکر کند تا اعماقش رفته است . گاهی بعضی از انسان ها در توهمات خود آنچنان فرو می روند که دیگر حقیقت را نمی بینند .
آیا منم؟ نه نیستم!... نه! هستم ... اما نه...
عکسِ در آیینه منِ تنهاست یا لیلاست؟!
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
آینه تویی! غزل تویی! جز نگاه شعرخوان تو
کیست تا مرا به درد عشق، لحظه لحظه مبتلا کند؟
پلکی بزن! دستی بچرخان! پا بکوب! ای زن
باید غزل گفت این چنین بر وزن افعالت
اگر روح بیابانی نباشد عشق ممکن نیست
جنونت را خیابان گردها هرگز نمی فهمند
شک کرده بودم بین چشمان تو و قبله
حالا یقین دارم دلم ایمانش آلوده ست
بلا نگاه تو بود و سر من آمده است
خدانكرده بلای مرا كمش نكنی !!
و ...
به امید آینده ای روشن تر برای دوست شاعر حسین جنت مکان
شیما شاهسواران احمدی