نگاهی به مجموعه شعر «دختری مینیاتوری بودم»
نمک نشناسی فرزند غرور است .
ضرب المثلی اسپانایی
............................................................................
تصویر زن در ادبیات در روزنامه ی آرمان
تصویر زن در ادبیات
نگاهی به مجموعه شعر «دختری مینیاتوری بودم» سروده شیما شاهسواران احمدی
در خوانش فمنیستی از آثار ادبی همواره با دو گرایش عمده روبرو هستیم. گرایش نخست به زن در حکم مصرف کننده ادبیاتی که مردان تولید می کنند و به دریافت هایی که خواننده زن از متون ادبی بدست می آورد، می پردازد. و گرایش دوم توجه خود را به زن در حکم نویسنده اثر ادبی معطوف می کند، در واقع به زن در حکم تولید کننده معنای متنی و ساختارهای ادبیاتی که زنان تولید گنندگان آن هستند می پردازد. در گرایش نخست به تصویر ها و کلیشه هایی که زنان را با آن نشان می هند پرداخته می شود. کلیشه هایی که زن را در حکم موجودی وسوسه گر، غیر اخلاقی و خطرناک، موجودی جذاب و دلنشین اما ذاتاً ناتوان در نظر می گیرند. این کلیشه ها در ادبیاتی ظهور می کند که تولید کننده آن مردانی هستند که خواستار استمرار سلطه فرهنگی و اجتماعی مردان هستند. و گرایش دوم به موضوعاتی همچون زبان زنانه و خط سیر فردی و اجتماعی ادبیات زنانه می پردازد. در خوانش مجموعه شعر «دختری مینیاتوری بودم» سعی می شود با توجه به این دو گرایش به بررسی گوشه ای از اثر بپردازم.
مگی هام در فرهنگ نظریه های فمنیستی هویت را این گونه تعریف می کند «از نظر فمنیست ها هویت هدف نیست بلکه به معنای دقیق تر نقطه آغاز هر فرایند خودآگاهی است. آنان می گویند درک زنان از هویت، متکثر و حتی تعارض آمیز است.»
در ادبیات مردسالارانه هویت زنانه را مترادف با ضعفی تاریخی می دانند که شاعر در بیت پایانی غزل پنجم این کتاب به خوبی به آن اشاره می کند،
«استکانم که نیم من اشک است نیمه ی خالی مرا پر کن
زور تاریخ می رسد به زنان مادرم گریه کن در آغوشم»
در این غرل ما با نوعی گمشدن هویت زنانه روبرو هستیم که شاعر این گمشدن و فراموشی هویت را با واژه «شجره نامه» نشان می دهد و دلیل این گمشدن را اختراع قطار می دانند که در این شعر نشانه هایی از پیشرفت و صنعتی شدن است و جامعه ای را تصویر می کند که با پیشرفت رو به رشد خود هویت فردی را از انسان و به خصوص از زنان می گیرد و منجر به از خود بیگانگی انسان مدرن می شود.
«شهر من زیر ریل ها له شد اختراع قطار تاوان داشت
آن قدر بی نشان شدم که شده ست شجره... نامه ام فراموشم»
در شعرهای ابتدایی مجموعه شعر با گم گشتگی هویت فردی مواجه هستیم و این مخاطب را ترغیب می کند تا ادامه شعر ها را دنبال کند تا سرنوشت این گم گشتگی را دریابد و این اتفاق در غزل سی اتفاق می افتد، که برای زن صفاتی چون؛ روح سرکش، طغیان گر، نجابت و رها بودن قائل می شود که به هیچ وجه با صفاتی که ادبیات مردسالار برای آنها توصیف می کند همخوانی ندارد و شاعر در این شعر در برابر کلیشه ها می ایستد و هویتی مستقل و خودآگاه از زن را ارائه می دهد.
نکته دیگری که در این مجموعه شعر توجه مخاطب را جلب می کند جابجایی جایگاه مرد و زن است. همانطور که پیش تر اشاره شد در ادبیات مردسالار، زن در موضع ضعف نسبت به مرد قرار دارد. به طور نمونه در غزل شماره هفت ما با این جایجایی روبرو هستیم؛
«سقراط شو سقراط شو سقراط اسطوره ی دنیای منطق باش
رستم نخواهی شد اگر هر زن در قصه ها تهمینه ات باشد»
و یا
«گنجشگکی در حوض نقاشی مفهوم دریا را نمی فهمی
جر صورت سرخت چه می بینی هر حوض تا آیینه ات باشد»
در این غزل، زن در نقش انسانی منطقی، بزرگ اندیش و انسانی که افق های گسترده تری را می بیند ظاهر می شود و مرد انسان کوچکی است که جز به ظواهر توجهی ندارد و از دریا تنها گوشه ای کوچک به اندازه حوض می بیند.
در بیت آخر غزل دهم نیز شاعر با اینکه خود را بزرگتر از مردان نمی بیند، خود را کوچکتر نیز نمی بیند و در مقام برابری با مردان ظاهر می شود که این نیز خود نشان از تغییر بیان و دیدگاه نسبت به زنان دارد.
«ما دو کوهیم که هرگز نرسیدیم به هم
سرد و مغرور تو هم مثل منی حق داری»
به نظر می رسد در این مجموعه شعر شاعر توانسته است تصویر متفاوتی از زن را نسبت به ادبیات گذشتگان که تا حدودی در زیر سلطه نظام مرد سالاری بوده است به نمایش بگذارد. و شاعر این شعر ها شخصیت مستقلی از زن را در روند کلی این مجموعه ساخته و پرداخته است.
ابوالفضل جلال