سمفونی مردگان
سمفونی مردگان
عباس معروفی
ناشر انتشارات ققنوس
داستانی که همه ی جهان آن را خوانده اند .
این داستان در روایت سال هایی سیاه است . سال های 1310 تا 1330
جنگ جهانی دوم
این داستان توسط شخصیت های مختلفی که در آن حضور دارند روایت می شود و به شدت متکی بر ساختار است . با طعمی کاملن سیاسی که هر شخصیت بیانگر و نماد گروهی خاص است . داستان از خانه ی جابر اورخانی و همسر و چهار فرزندش در اردبیل آغاز می شود .
داستان در پنج موومان بیان میشود . در هر بخش روایت کننده فرق می کند . رمان به گونه ی سمفوني نوشته شد است .هر سمفوني چهار موومان دارد و يك مقدمه يا اورتور .
سمفونی مردگان داستانی ست که به شدت کشش دارد . گیرایی و قلم عباس معروفی تا کلمه ی آخر داستان ، دست از سر مخاطب برنمی دارد . داستان آیدینی که به گونه ای دیگر به زندگی نگاه می کند و برخورد جامعه ی آن دوره با او که البته فرقی با این زمانه و یا زمان های آینده ندارد و نخواهد داشت . تنهایی غریبی که سهم این قشر می شود . داستان در زمان های مختلف جریان دارد و اوج درخشش سمفونی مردگان چیدمان داستان و حرکتش در زمان های مختلف است . گاه حال ، گاهی گذشته و آینده .به گونه ای که مخاطب خط داستان را گم نمی کند و انسجام تصویر ها به شدت او را به دنبال خودش می کشد .
سمفونی مردگان در یک خانه ی تاریخی روایت پیدا می کند . از این خانه و افرادی که در آن زندگی می کنند به جریانات اجتماعی می رسد . داستان پر است از شخصیت هایی که دنیا و فضای خودشان را دارند . داستان پدری سخت گیر ولی مهربان که با قواعد و سطح شعورش می خواهد فرزندانش را تربیت کند . عباس معروفی به خوبی سعی کرده درباره ی پدر بی انصافی نکند . پدر در چهارچوب مذهبی خود گیر کرده بود و همه را به نوعی درگیر و قربانی آن کرده بود . از سخت گیری هایش و همچنین از گریه هایش ، از غرورش نوشته . از مادری که مهربان و دلسوز است و بسیار سازگار که زندگی و غم فرزندانش هر روز شکسته ترش می کند . پسر بزرگ آن ها وقتی می خواست ادای چتر باز های روسی را دربیاورد ، با چتر پدر به زمین افتاد و از آن حادثه به بعد دیگر نمی توانست حرکت کند و با جنازه فرقی نداشت . يوسف كه هر روز از ايوان محو تماشای چتربازها ميشد، روزی تصميم می گیرد تا خودش پرواز كند . با چتر بزرگ و سياه پدر از لبه ی بام پرواز میكند و تبديل به چيزی ميشود بين آدم و حيوان. مرده و زنده. يك تكه گوشت. يك جانور كه مدام ميبلعد.غم یوسف خانواده را فرسوده تر می کرد .
آیدین و آیدا دو قلو بودند . و اورهان پسر آخر خانواده بود که به شدت راه پدر را ادامه می داد و حجره ی آجیل خشکبار پدر را به دست گرفته بود . او شبیه مردمانی بود که تقلید وار زندگی می کردند که البته در آخر داستان به زیان ها و نتایج اینگونه زندگی کردن می پردازد . آیدین نماد روشن فکری بود . البته مادرش هم می توانست نماد این خصلت باشد . زیرا چند نوع تفکر را هم زمان پذیرفته بود و با دموکراسی خودش بین آن ها روابط را حفظ می کرد . به دور از تعصب های ذهنی .
عباس معروفی به خوبی به یوسف اشاره و پرداخته است در این داستان . درجنگ وقتی سربازهای روسی با چتر به شهر می پریدند یوسف یاد گرفته بود و به نوعی خود و خانواده ی خود را زخمی آن دوران کرده بود. هرچند این خانواده از طبقه ی خوبی بودند و عباس معروفی جریانات را طوری شرح داده بود که بتوان به غم همه ی مردم از هر طبقه ای پی برد .
خودسوزی آیدا و فلج شدن یوسف تلخ ترین غم های این داستان بودند . اما معروفی منزوی شدن آیدین را برابر با این اتفاق ها و شاید مهمتر و تلخ تر می داند . او از رسوم خشک می نویسد . از نوع برخوردشان با دختران و زنانشان . قلم معروفی قلم روشن فکری است ودر زمان داستانش این خصلت خود را تا پایان به شدت با خود حفظ می کند . آیدا می توانست نماد دختران و احساساتشان باشد . آیدا با مردی از قشر ثروتمند که ناگهان پیدایش می شود بعد از مخالفت های پدر ازدواج می کند و به شهری دور می رود . صاحب پسری به نام سهراب می شود . بعدها در روزنامه ها می نویسند زنی در مقابل چشم های پسر خوئد خود سوزی کرد و جان داد . دلیل خود سوزی مطرح نشد و عباس معروفی این بحث را با برداشت آزاد خواننده رها کرد . دلیلی مربوط به آبادانی که به آمریکا بازگشت و سهراب را با خود برد .
عباس معروفی تکرار های به جایی در این داستان دارد . گاهی روایتی و یا جمله ای را در طول داستان تکرار می کند که این تکرار به شدت در خدمت داستان است . شاید جنس درد های سمفونی مردگان درد های جانسوز نباشد . اما درد هایی قابل تامل هستند .
بعد از اینکه پدر از سر نگرانی اتاق و کتاب هایی که آیدین می خواند را پس از مشورت با ایاز پاسبان به آتش کشید ، آیدین خانه را ترک می کند و با کمک زن بیوه ای که همسایه ی آن ها بود و به او علاقه داشت در جایی دور کار پیدا می کند و برای همیشه خانه را ترک می کند . نزد خانواده ای ارمنی نجاری می کند و بعد ها بین او و سورمه دختر خانواده ای که به او کمک می کردند عشق به وجود می آید . سورمه شوهری داشت که او را در یک تصادف از دست داده بود و از تنهایی هایش به آیدینِ تنها تر از خودش پناه آورده بود . آیدین مرد جوان و زیبایی بود که چهار سال در زیرزمین کلیسا مخفیانه کار می کرد تا پولی پس انداز کند تا بتواند به تهران بیاید و درسش را ادامه دهد . او می خواست کاملن مستقل باشد و کمک هیچ کس را قبول نمی کرد . پدر که می دانست او سربازی نرفته و می خواست او را برگرداند به این بهانه با کمک ایاز پاسبان به دنبال او می گشت اما خانواده ی ارمنی به او کمک می کردند تا خود را پنهان کند تا بتواند کار کند و پول پس انداز کند . به شعر های او گوش می دادند و لذت می بردند . تنها یک شاعر می تواند لذتی که آیدین از توجه آن ها به شعرهایش را می برد ، درک کند . آیدین در بین قشر ادبیاتی ها شاعر معروفی هم شده بود . روزنامه ها شعر هایش را چاپ می کردند . در لابلای داستان معروفی چند نمونه از شعر های آیدین را می نویسد و از علاقه ی او به نیما می گوید . توضیح دقیقی یا اشاره ی خاصی نمی کند . کلن داستان زیر لایه ای از ابهام در جریان است .
مادر كه تنها دلخوشیاش آيدين است پس از ديوانگی او به دلیل بيماری آسم می میرد . نگهداری يوسف ديگر برای اورهان سخت شده بود . اورهان یوسف را را به بيابان میبرد و با سنگ به سر او میزند و همانجا برادرش را دفن می کند .به این دلیل به اورهان برادر كش می گويند. آیدین به جنون پناه می برد . عباس معروفی سرنوشت این قیبل آدم ها را اینگونه پیش بینی می کند .
اورهان در ازدواج با آذر متوجه می شود که نمی تواند بچه دار بشود و از آذر جدا می شود . اما آيدين با سورمه ازدواج می کند و صاحب دختری می شود . دختر او برای ثروت خانوادگی آ ن ها خطری بزرگ بود . اورهان به پيشنهاد اياز پاسبان به دنبال آيدين می رود تا او را از بین ببرد . او دیگر در شهر مردهها زندگی میكند، هميشه به دنبال آيدين است، اما اين بار او را پيدا نمی كند و با پيرمردی كه در نقش عزرائيل است ملاقات می كند و روح از بدنش خارج ميشود، بعد از مدتی کار های خود را به شكل گرگهای وحشی می بيند و در پايان از شدت سنگيني برف و سرما از پا در می آید.
داستان با مرگ شخصیت ها به پایان می رسد . پدر می میرد . مادر هم می میرد . برادر کشی طعم تلخ پایان داستان میشود . تصویر های بریده بریده و پراکنده ی داستان به خواننده استرس و تشویش را انتقال می دهد .
احمد شاملو در مورد سمفوني مردگان گفته : اين كتاب به جای اين كه سمفوني مردگان باشد و با آدميزاد سر و كار داشته باشد، بيشتر برايم تداعی گر اسيران خاك بود.از آن جايی كه با مردن هيچ مشكل و مسئله ای ندارم، در نتيجه اين که آدمها چگونه می ميرند، به خصوص آدمهايی كه مرگشان ادامه زندگيشان نيست، اصلن برايم جالب نيست.
جمله هایی از سمفونی مردگان ...
با دو دسته از آدم ها بحث نکنید . با بی سواد ها و با سواد ها .
آدم ها هر کاری بخواهند می توانند بکنند . به شرطی که طبیعت سر جنگ نداشته باشد .
آدم ها فقط یک بار می میرند و همین یکبار چه فاجعه ی درد ناکی ست .
مردم پشت سر خدا هم حرف می زنند .
گاهی حضور کسی اهمیت ندارد اما غیبتش خیلی آزاردهنده خواهد بود .
زمانی که آدم ثروتمند کمی شود در هر سنی که باشد احساس پیری می کند .
تنهایی را فقط در شلوغی می توان حس کرد .
وقتی آدم تنها می شود ، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می زند .
دنیا مثل آتش گردان است . هر چه سرعتش را تند تر می کند ، آدم زود تر به بیرون پرت می شود .
وقتی آدم یک نفر را دوست دارد بیشتر تنهاست . چون نمی تواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد .
و .......
شیما شاهسواران احمدی

