از زبان بامداد درباره ی آیدا


بخوانید در 


http://falsafehayelajevardi.blogfa.com/#_ftn1



یک زن معمولی و ساده یا دختری مینیاتوری بودم؟


نگاهی بر مجموعه غزل کفش های سفید می پوشم، شاعر: شیما شاهسواران احمدی


شعر، پویشی جاودانه در جستجوی حقیقت است. فرانتس كافكا

 

در ادبيات كهن ما، زن حضوري غايب دارد و شايد بهترين راه براي ديدن چهره او پرده برداشتن از مفهوم صوفيانه عشق باشد. با ظهور ادبیات جدید و نو پس از نیما و تعاریف جدید روانشناختی و فلسفی در دنیای معاصر، زن در ادبیات چهره ی جدیدی به خود گرفت. اگرچه هیچ گاه این چهره به حقیقت خود نزدیک نشده و شاعران انگشت شماری بوده اند که به این مسئله توجه داشته اند. شاید مهمترین این شاعران فروغ فرخ‌زاد و سیمین بهبهانی و احمد شاملو باشند. همانطور که می بینیم دو نفر از این شاعران زن هستند و مشخص است که هر شاعری درونیات و تفکرات و جهان بینی خود را در عرصه‌ی هنر به رخ می کشد و یک زن هیچ گاه نمی تواند آنچه را که به عنوان زن در اجتماع و زندگی با آن برخورد دارد نادیده بگیرد. در حقیقت هویتی جداگانه از مسائل کلی یک انسان فارغ از جنسیتش برای یک زن وجود دارد. دکارت می گوید: انسان نباید هیچ امری را به عنوان حقیقت قبول كند، مگر آنكه به راستی در نظر او حقیقت باشد. بنابراین تنها یک زن می تواند چهره ی حقیقی خود را ارائه دهد. اگرچه در هر اجتماعی به خاطر نوع قانونگذاری و فرهنگ و برخورد تاریخی با جنسیت ها و یا سبک زندگی شخصی و زمان، این چهره می تواند متفاوت باشد.

شیما شاهسواران احمدی به عنوان یک شاعر زن که جایگاه خود را با کتاب اولش دختری مینیاتوری بودم اثبات کرده بود و خود را به جامعه ادبی به عنوان یک شاعر مستقل در نوع اندیشه و سبک نوشتار معرفی کرده توانسته در مجموعه دوم خود با ارائه‌ی چهره ای دیگرگون از زن حرکتی در راستای همین امر انجام دهد. اگرچه برخی شاعران هم دوره ی او نیز دراین موضوع خودی نشان داده اند اما همچنان دغدغه های کلی یک انسان را از دید یک زن بیان می کنند و مانند شیما شاهسواران احمدی به دغدغه های جنس زن نمی پردازند. هر اثر ادبی در بخش های مختلفی قابل نقد و خوانش است. اما آنچه که در آثار این شاعر به وضوح مشخص است ابراز اندیشه و طرز تفکر مولف است و خواننده‌ی این مجموعه پیش از آنکه بیت یا جمله ای از شاعر در خاطرش نقش ببندد اندیشه‌ی کار فضای ذهنش را پر کرده است و پس از خوانش هر شعر به صورت جدا و یا کل مجموعه به تفکر واداشته می شود.

تفاوتی که این مجموعه  با کتاب دختری مینیاتوری بودم دارد به وضوح مشخص است. شیما شاهسواران احمدی در این مجموعه ذهنیت خود را سر و سامان داده و زبان خود را پیدا کرده است و دیگر به دنبال ساخت شعرهای دور از فضای ذهنی خود نیست. شعرهایی که فقط به خاطر کسب تجربه و امتحان فضای تازه بود و صرفا در مرحله ی امتحان و تجربه باقی می ماند. او در این مجموعه خط سیر مشخصی را دنبال می کند و سعی کرده است با اضافه کردن تصاویر عینی طرز تفکر خود را برای مخاطب قابل لمس تر بسازد و با دوری از فضاهای انتزاعی که در مجموعه اولش زیاد به چشم می خورد حرف خود را به خوبی بیان کند و به نظر من او هرجا که از فضاهای انتزاعی دوری کرده موفق تر بوده:

پله های پل هوایی را  هفت بار از زمین بیا بالا
تا به معراج دختری برسی  که نگاهش همیشه غم دارد (صفحه 66  )

آسیا حلقه ای طلایی بود پدرانم به دست من کردند
سال ها پیش شوهرم دادند دخترانِ مرا کفن کردند(صفحه  16 )

من زنی حرمسرایی ام چند قرن پیش مرده ام
دختران من کنیز تو مادری فریب خورده ام(صفحه 14  )

مردم صدای صندلم را دوست دارند
تهران زنان ساده را بیچاره می کرد(صفحه  24 )

غزل های او فضا محور هستند و همانگونه که در مجموعه اولش توجهی به بیت محوری، قافیه و ردیف و بازی های زبانی نداشت با پختگی بیشتر و مهارت در وزن شعر بدون نیاز به اینگونه بازی های فرمی و با دوری از تصنع در شعر و نزدیک شدن به طبیعت کلام و صمیمت زبان توانسته است لذت مخاطب خود را به خوبی فراهم کند و این امر به صورت خیلی زیرکانه در عنوان مجموعه که کفش های سفید می پوشم  نام دارد پنهان شده است. البته باید اذعان کرد که بیت های درخشان نیز در این مجموعه کم نیستند:

رد یک زن همیشه پشت سرت دکمه های لباست افتاده
شعر پیراهنی ست کنعانی شعر را اشتباه می پوشی(صفحه  10 )

تیتر کن نام مرا همشهری  قلعه ی کاغذیت را تر کن
 پادشاهی غم جان کندن را  قرن ها پیش به تهران آورد(صفحه  12 )

با عینک دودی جهانت را تماش کن
از پشت پرده آسمانت را تماشا کن(صفحه 30  )

بکش به روی سرت این پتوی وحشی را
بخواب آهوی غمگین ماه پیشانی(صفحه 46  )

هر شعله ی آتش گلستان شو برای من
من هم فروغی مهربان می سازم از خودم(صفحه  48 )

اما به خاطر همین فضامحور بودن، تمام غزل روی لبه ی یک تیغ حرکت می کند. لبه‌ای که یک سوی آن لذت است و سوی دیگر سقوط به ورطه‌ی تکرار در فضاسازی و خسته کنندگی و همچنین بی توجهی و عدم رضایت مخاطب. که البته این امر بیشتر به خاطر پرداخت ضعیف در بعضی غزل هاست. مثلا تکرار زیاد افعال، برای نمونه ببینید که در یک شعر 4 بیتی چند بار فعل به کار برده شده :

گریه می کنم ولی به من بخند شصت و هشت ثانیه به من بخند
آسمان ابری مرا نگیر دختران شهر تو پرنده اند

روسری آبی مرا درآر از غم پرنده ها خبر بساز
باز روزنامه را مچاله کن  صفحه های له شده نمی پرند

سهم تو حریم گرم خانه ات  سهم من حریم سرد دیگران
یا تنیدن مرا نگاه کن  یا در اتاق خواب را ببند

جنگ از تفنگ حرف می زند بوی خون گرفته لهجه ات رفیق
با زبان دیگری سخن بگو یا سکوت کن فقط به من بخند (صفحه 40  )

یا در این غزل:

ما گرسنه ایم آسمان پس کمی برایمان ببار
توپ شو سپس زمین بکوب پرت با لگد به هر کنار

از خودت بپرس جنگ، جنگ  ، با بهار خانه ات چه کرد ؟
چند فصل پیش مرده ایم  خسته ایم خسته از بهار

من به تو تو هم به من بخند دل به رود خانه ها نبند
ماهیان سرخ له شدند  زیر کفش های آبشار

سهم هر که ایستاده بود قسمتی بجز تبر نبود
فکر کن پرنده ای بپر یا ادای پر زدن درآر(صفحه  36 )

شیما شاهسواران احمدی شاعری تواناست که ضعف در تالیف برای او در نمونه هایی نظیر مصرع دوم غزل بالا و نمونه های دیگر که در این مجموعه به چشم می خورد نشان از بی حوصلگی و عدم دقت در پرداخت نهایی کار دارد. و این مسائل قدرت کار او را کمرنگ می کند. بیت هایی که دچار ضعف های تالیفی از قبیل ساختاری، نحوی، تصویری، مفهومی و ... هستند می توانند یک غزل را از اوج خود تا حد یک غزل بی اعتبار و ضعیف پایین بکشانند و این چیزی ست که شاعر باید به آن توجه ویژه داشته باشد. به بیت های زیر توجه کنید که چقدر فضای غزل را تحت تاثیر منفی خود قرار می دهند:

می خوابم اما باز بیدارند  کابوس های من نمی خوابند
کابوس یعنی زندگی بی تو کابوس یعنی تو نمی آیی(صفحه  44 )

آسمان زنان تنها باش  گریه کن , گریه کن اگر بلدی
از زنانی که خسته اند از هم سرخی چشم های تر بنویس(صفحه 54  )

با کدامین کلید شهر مرا آسمان را سیاه تر کردی
لامپ ها را دوباره روشن کن که امیدم جهان تازه تریست(صفحه  32 )

مسئله‌ی اصلی، رسیدن به تکرار در ایجاد فضاهاست. اگرچه شاعر در این مجموعه خط سیر فکری خاصی را دنبال می کند و خواننده پس از خواندن کل مجموعه به این نتیجه می رسد که تمام غزل ها به هم مرتبط هستند اما گاهی بعضی غزل ها و فضاها و یا تعاریفی که از موضوعات و شخصیت ها ارائه می شود عینا تکرار شده و این تکرار مخاطب را  در طی خوانش مجموعه خسته می کند هرچند خود غزل به تنهایی غزل خوبی باشد. به دو غزل زیر توجه کنید:

با عینک دودی جهانت را تماش کن
از پشت پرده آسمانت را تماشا کن

پرواز سهم دیگران سهم تو چایی تلخ
رقص نبات استکانت را تماشا کن

تاریخ تاوان به رقص آوردن جنگ است
تقدیر شوم دخترانت را تما شا کن

دیروز تهران قهرمان سرزمینت بود
امروز مرگ قهرمانت را تماشا کن

در خانه ات بنشین و چایی تازه تر دم کن
از پشت پرده آسمانت را تماشا کن(صفحه 30  )

***

سهم من از آسمان چه بود ؟ تکه ای در استکان تو
استکان تو جهان من  چای دارچین جهان تو

تلخی مرا به هم بزن هم بزن که تلخ تر شوم
من پرنده ام که عاقبت  حل شدم در آسمان  تو

نقش تازه ای به من بده  نقش یک تزار بی سپاه
روی نقشه تکه تکه شد  سرزمین قهرمان تو

از قبیله ام بپرس چای ،چای هم زدن بهانه ایست
رسم مادران خسته ام  رسم تلخ دختران تو(صفحه  42 )

از این دست نزدیکی فضاها در چند غزل دیگر مشاهده می شود و این نکته‌ی دیگری ست که شاعر باید به آن توجه کند. کما اینکه این تکرار در مورد وزن شعرها هم به چشم می خورد و بر خلاف مجموعه اول که تعدد اوزان مناسب بود در این مجموعه بیشتر از چند وزن انگشت شمار وجود ندارد و در یک کتاب با 29 غزل،11 غزل روی یک وزن سروده شده و یا تقریبا تمام غزل ها وزن دوری دارند این امر به صورت خودکار فضای ذهنی را به تکرار می کشاند.

از طرف دیگر و جدا از ضعف های تالیفی، برخورد شاعر با زنی که در مجموعه از او یاد می کند به طور کامل مشخص نیست و اگرچه به خوبی مشکلات و اعتراضاتش بیان می شود اما کار بدون نتیجه رها می شود. این نمی تواند یک نکته ی منفی یا مثبت باشد اما انتظارات مخاطب را برآورده نمی کند. با این حال زنی که در این مجموعه معرفی می شود بسیار کامل تر و تعریف‌پذیرتر از زنی ست که در دختری مینیاتوری بودم معرفی شد. خوشبختانه جنس اعتراض شاعر از آن دسته ای نیست که از آشپزخانه بگوید و از کهنه شویی و خانه داری! او اعتراضش را همیشه به نوع برخورد با جنسیتش و در حقیقت نمایاندن روی دیگر سکه بیان کرده و در مقابل تاریخ این حقیقت می ایستد و نگاهش سطحی و آشپزخانه ای نیست! سقراط می گوید اگر می خواهی هستی را بشناسی، خود را بشناس.

آسیا حلقه ای طلایی بود پدرانم به دست من کردند
سال ها پیش شوهرم دادند دخترانِ مرا کفن کردند

آسیا حلقه ای شد از آتش باید از بین حلقه اش بپرم
زندگی سیرک بود و مردانش حلقه ها را به گوش زن کردند

سرزمینی که سرنوشت مرا چکمه هایی سیاه له کردند
بوته های تمشک وحشی را رام کردند  ریشه کن کردند

جنگ یعنی تفنگ را بردار دکمه های مرا نشانه بگیر
مردهای برهنه و زخمی  تکه های مرا به تن کردند

آسیا حلقه ی طنابی شد که خودش را به گردنم انداخت
تیغه ی دارشان مدادم شد تا نگویم چه با وطن کردند(صفحه  16 )

از سوی دیگر همانطور که در غزل بالا هم می بینید شاعر در غزل های قدرتمند خود بسیار موفق عمل کرده و گاهی با ساده ترین نوع کلام توانسته اثرگذاری زیادی داشته باشد. ارسطو می گوید: هیچ روح برتری نیست که آمیزه ای از دیوانگی و جنون را در خود نداشته باشد. و به نظر من شیما شاهسواران احمدی اگرچه در شعرش خود را یک زن معمولی و ساده نشان می دهد اما عشق خود را با جنون و دیوانگی ابراز می کند و در کنار اعتراض های خشک و سرد خود روح حساس و لطیف و گرم زن زیبای شعرش را نمایان می کند:

غزل عاشقانه ای بنویس غزلی که پر از جنون باشد
باید از زور درد گریه کنی دل تنگت همیشه خون باشد(صفحه 28  )

به من ایمان بیاوری یا نه به تو ایمان بیاورم یا نه
تو نمی دانی و نمی دانم می پرد عشقت از سرم یا نه(صفحه  26 )

بزن , پیانو بزن , شور شرقی آواز
بگو به من زن زیبا ! بگو الهه ی ناز!
(صفحه  20 )

کت آبی بپوش دریا باش آسمان شو پرنده ات باشم
ماهی ام ! نه کبوتری سرخم ! من همانم که دوستش داری
(صفحه  18 )

در انتهای مجموعه نیز چند رباعی با محتوای جنگ موجود است که شاعر توانسته فضای ذهنی خود را حفظ کند و جنگ را از دیدگاه تازه ای نشان دهد.ژان پل سارتر در بازگشت از زندان به «سيمون دو بووار» گفت :«جنگ، معناي تعهد را به من آموخت». شیما شاهسواران احمدی نیز نگرانی ها و تعهدهایی که یک زن به عنوان مادر همسر و فرزند در طول جنگ دارد را به چالش می کشد و آن را در مقابله با ذات جنگ به میدان می فرستد!

دیوانه به چوب و سنگ عادت دارد
شلاق بزن ! پلنگ عادت دارد
از مادر من بپرس موجی یعنی
دستان پدر به جنگ عادت دارد
(صفحه  70 )

البته شیما شاهسواران احمدی در رباعی آنچنان که باید و شاید موفق نیست و آنگونه که در غزل حرفی برای گفتن دارد در رباعی نمی توان درباره او ابراز نظر کرد.

نکته پایانی نیز ترجمه ایست که از آثار او به زبان انگلیسی در کتاب چاپ شده است که نشان دهنده توجه شاعر به ارائه اندیشه خود خارج از محدوده های مرزی و ملیتی است و علاوه بر این تصدیق می کند که شعرهای این مجموعه اندیشه محور بوده و قابلیت ترجمه دارد. مثبت یا منفی بودن این روش را به خوانندگان واگذار می کنم و تنها امیدوارم هرگامی که برداشته می شود به نفع ادبیات و شعر باشد.

در هرحال به نظر من مجموعه دوم شیما شاهسواران احمدی از نظر ساختار و زبان شخصی شاعر و پختگی اندیشه بسیار موفق تر و بهتر از مجموعه اول اوست و آرزومندم کارهای بهتر و نغزتری از او به دست اهلش برسد و مثل همیشه موفقیت های بیشتری کسب کند.

با احترام

حسین جنت مکان

خرداد92