زمانی که خواستم نقدی برای مجموعه ی دوم سرکار خانم شیما شاهسواران احمدی،یعنی مجموعه ی "کفش های سفید میپوشم"بنویسم،فکر کردم که شاید بهتر باشد من نیز این کفش های سفید را بپوشم و همگام و موازی با شاعر،از دیدگاه و زاویه ای نو به این مجموعه بنگرم.مجموعه ای که به زعم من دنباله رو و ادامه دهنده ی مجموعه ی شعر اول شاعر یعنی مجموعه ی"دختری مینیاتوری بودم"است.البته این گفته به مثابه ی این نیست که تمامی المان ها و مضامین و فرم و زبان و در دیدی وسیعتر اوزان و بحور در هر دو مجموعه مشترک است.امّا حقیقتا نمیتوان این دو مجموعه را از یکدیگر جدا کرد.زیرا به ما دنیاهای متفاوتی را نشان نمیدهند.
البته ذکر این موضوع ضروری به نظر میرسد که شاعر در مجموعه ی جدید در تعدادی از غزل ها سعی کرده با آشنایی زدایی ها و ارجاعات و نقب ها و پاساژهای ایجاد شده،خود را به نوعی از ماجراها و دنیا و مکاشفه های مجموعه ی قبلی برهاند.
امّا آیا کفش های سفیدی را که شاعر میپوشد،مخاطبان نوعی نیز میتوانند بپوشند؟
کفشهای سفید نماد کفشهاییست که عروسها به پایشان میکنند،و ازدواج نیز مظهر و سمبل باسمه ای و نخ نما شده ی اوج مسائل عاطفی و عاشقانه است.امّا آیا به واقع این نام گذاری با مضمون تمامی اشعار کتاب میتواند سازگاری داشته باشد؟مضامین رباعی ها که مشخصا جنگ و مسائل مربوط به آن است.غزل ها نیز که تعدادی از آنها را میتوان با این مفهوم توجیه و تفسیر نمود.پس به واقع شاعر چه چیز را میخواسته به مخاطبانش القا بکند؟
لازم است با دیدی وسیع تر و جامع تر به این موضوع نگریست.آیا شاعر میخواسته برداشتی جدید از مسائل احساسی و عاطفی ارائه آدهد؟یا اینکه در سطحی بالاتر،اذهان مخاطبان را کاتالیزوری قرار دهد برای عبور این گونه مضامین؟حقیقت این است که من(در درجه ی اول به عنوان یک مخاطب)این انتخاب عنوان را همراه با مقصودی خاص و از پیش تعیین شده میبینم که البته کمی نیز دیر یاب ازآب در آمده است.هرچند که ممکن است این نام گذاری نیز با دلایلی درونی و شخصی انجام گرفته باشد.

اما در مورد روح تغزل در اشعار کتاب جای بحث فراوان است.برای اینکه به تفسیر اشعار برسیم ذکر مقدمه ای اجمالی ضروری به نظر میرسد.اکتساب لذت،یکی از ویژگی هاییست که بشر را از دیگر موجودات متمایز میکند.این لذت به طور مستقیم و گاهی غیر مستقیم با روح و اندیشه ی انسانی مرتبط است.روح تمام انسان ها در هر دوره ای از تاریخ دارای سرکشی ها و نا آرامی هایی بوده که نیاز به آرامش،تسکین و ارضا داشته است.این مسئله و دغدغه باعث شد که انسان در طول ادوار مختلف،به هنر چنگ بیاندازد و جدای از الزامات و اصطکاک های روزمره ی زندگی به آن پناه ببرد و یا از آن استفاده کند.شعر دریچه ایست که منظره ای باز و چشم نواز را در برابر دیدگان بشر نمایان میکند.اما تفاوت ها و تعدد سلیقه ها و روحیه ها و شخصیت ها باعث شده که هر شاعری به طریقه ای خاص، مخاطبان را با خود همراه کند.و قطعا به اندازه ی همین تعدّد سلیقه ها میتوان برای درون مایه ی اشعار، نقد نوشت.یکی از دلایل این موضوع،تفاوت جایگاه و دیدگاه شاعران نسبت به هستی است.هرچند که در غایت امر حرف اغلب شاعران تقریبا مشترک است.گویی اشعار،از سرچشمه ی واحد ازلی جوشیده اند و به دریای واحد ابدی میپیوندند.
نیچه،فیلسوف شهیر آلمانی میگوید:زندگی بدون موسیقی اشتباه است.اصولا اشعار کلاسیک ما نیز یکی از بارز ترین نمود های موسیقی هستند.یقینا اولین نشانه ی اشعار کلاسیک موسیقی آن ها است.برای بررسی آهنگ یک شعر ابتدا به آهنگ و وزن شعر دقت میکنیم.در صورتی که به همان اندازه موسیقی درونی و نهفته در کلمات نیز موثرند.گوته میگوید:سخن گفتن یک نوع نیاز است،ولی گوش دادن هنر است.اما ما نیاز داریم که گوش کنیم.به تمام جنبه های موسیقایی یک شعر.
مجموعه ی "کفشهای سفید میپوشم"شامل 29 غزل و 7 رباعی است.
بحور رباعی ها که از قبل مشخص شده است و شاعر ملزم به رعایت قوانین در این رابطه است.امّا با دقت در این مجموعه در میابیم که تعداد 21 غزل از این کتاب را غزل هایی با اوزان دوری تشکیل میدهند.شُعرا معمولا اوزان دوری را زمانی انتخاب میکنند که احساس میکنند در شعر حرف زیادی برای گفتن دارند.البته سرودن شعر در اوزان دوری را میتوان از چند جهت بررسی نمود:
عدم تنزّل غزل به روایت گونگی
حفظ موسیقی درونی و بیرونی شعر
نیازردن گوش مخاطب به علّت فاصله ی زمانی ایجاد شده بین قوافی
مدیریت زبان و روح تغزّل
و...

شاعر در این مجموعه هم از اوزان متحد الارکان و هم از اوزان متناوب الارکان استفاده نموده است.امّا نکته ی مهم اینجاست که تمامی غزل هایی که به صورت متناوب سروده شده اند در بحور مجتث و خفیف بوده اند.بدین معنی که از تکرار ارکان "فعلاتن" و "مفاعلن" و یا بالعکس به دست می آیند.(14 غزل).که البته زیبا ترین و چشم نواز ترین غزل های مجموعه غزل هایی هستند که در این وزن سروده شده اند.غزل های متحد نیز به ترتیب کثرت بدین شمایل هستند:
تکرار رکن 4 هجایی مستفعلن:(6 غزل)
تکرار رکن 4 هجایی فاعلات:(5 غزل)
تکرار رکن 4 هجایی مفتعلن(1 غزل)
تکرار رکن 4 هجایی فعلاتن(1 غزل)
تکرار رکن 3 هجایی فعولن(1 غزل)
تکرار رکن 5 هجایی مفاعلاتن(1 غزل)
مشخص است که تعداد 25 غزل از این مجموعه در 3 وزن سروده شده اند که اگر بنا را به وسعت و تنوع آهنگ و موسیقی در شعر بگذاریم،این تکرار ضعفی برای مجموعه به حساب میاید.
البته اینجا ذکر یک نکته ضروریست و آن اینکه شاعر در غزل صفحه ی 48 با مَطلع
"آیینه باشی شمعدان میسازم از خودم/
بیدل شوی هندوستان میسازم از خودم"
در دو هجای پایانی دخل و تصرفی انجام داده است و سعی نموده که با رندی و زیرکی قواعد وزنی را تا حدودی کنار بزند.قطعا در غزل این گونه اعمال ریسک بالایی دارد که البته باید گفت که خانم احمدی با هوش بالا توانسته موسیقی غزل را حفظ کند و حرف خود را به زیبایی بیان کند.

جایگاه زن در کتاب:
خانم احمدی شاعریست که بسیاری از غزل هایش با زنانگی لطیفی همراه است.میتوان اشعار این مجموعه را تحت شعاع مباحث آنیما و آنیموسی قرار داد.زن ِ درون ِ اشعار ِ این مجموعه زن ِ وجود ِ همه ی انسانهاست.مرد باشد یا زن فرقی نمیکند.زیرا شاعر صرفا از زنانگی ِ زن ها سخن نمیگوید.
زمانی که از زن سخن به میان می آید همراه با رنج ها و محنت ها و تبعیض هاست و همه ی ما با این واژگان کاملا آشناییم.این مسئله در این مجموعه پررنگ به نظر میرسد و در بسیاری از غزل ها میتوان رد پای زنان را ملاحظه کرد.در این کتاب نزدیک به پنجاه بار از واژه های"زن"،"دختر"،"مادر" و یا "خواهر"استفاده شده است و این موضوع باعث میشود که به صورت نا خودآگاه ذهن مخاطب و یا خواننده به این سمت برود که شاعر چه چیزی را میخواهد به او اثبات بکند و یا نشان دهد؟
البته پیرامون این موضوع،از صحبت در مورد عنوان مجموعه و طرح جلد کتاب نیز نمیتوان ساده گذشت.عنوان و طرح جلد کتاب به صورتی زنانگی را نمایان میسازد که شاید بتوان گفت که شاعر به نوعی سعی کرده نقبی به وقایع و اتفاقات زندگی شخصی اش در اشعار بزند.و یا وصالی آرمانی را بر پایه ی باورهای ایده الیستی مطرح کند.وصالی که تمامی انسان ها به دنبال آن هستند.
قطعا تصور و طرز تلقّی این "بودن ِ با هم" و "رسیدن سمبولیک و ایده الیستی"در مردان و زنان با هم متفاوت است.این نوع برداشت از زن و سخن از رنج هایش ناخوداگاه نوعی تقابل را در ذهن مخاطب مرد ایجاد میکند و گاهی به خصوصی سازی شعر منجر میشود.هر چند که شاعر در قسمت هایی خود را از زنان جامعه نیز منفک و جدا میسازد که نقطه ی اوجش غزل صفحه ی 34 است.جایی که شاعر میگوید:
دغدغه ی پاشنه ی کفشتان،هم قدِ یک مرد اگر بودن است
دغدغه ی من قلم و دفتر است، شعر به شعر از همه سر بودن است

البته کلیات مسائل مربوط به زنان را در این کتاب باید منفک از هم تلقّی نمود.ظرایف و مسائل مربوط به زنان را میتوان در این مجموعه به دو دسته تقسیم کرد:
(1)آرمان های نمادین ِ زنانه:
مانند
بیت اول از غزل صفحه ی 10

کفش های سفید میپوشم،کفش های سیاه میپوشی
من لباس عروس پولک دوز،تو کتی دلبخواه میپوشی
--------------------------------------------------
بیت اول از غزل صفحه ی 20

بزن،پیانو بزن،شور شرقی آواز
به من بگو زن ِ زیبا،بگو الهه ی ناز
------------------------------------------------
بیت چهارم از غزل صفحه ی 26

عشق معیار هر جهان بینی ست،عشق سرخ است عشق آبی نیست
من زنم یا پرنده ای آبی؟تو بگو من کبوترم یا نه؟

و...

(2)شکوِه ها و نا آرامی های نمادین ِ زنانه

مانند
بیت چهارم از غزل صفحه ی 10

ردّ ِ یک زن همیشه پشت سرت،دکمه های لباست افتاده
شعر پیراهنی ست کنعانی،شعر را اشتباه میپوشی
-----------------------------------------------
غزل صفحه ی 12
به خصوص بیت سوم :
کمر مادر من میسوزد،خواهرم را به غنیمت بردند
نیچه شلّاق به مردان میداد،هیتلر جنگ به میدان آورد
-----------------------------------------------
غزل صفحه ی 14
با مطلع:
من زنی حرم سرایی ام،چند قرن پیش مرده ام
دختران من کنیز تو،مادری فریب خورده ام
---------------------------------------
غزل صفحه ی 16
با مطلع:
آُسیا حلقه ی طنابی بود،پدرانم به دست من کردند
سال ها پیش شوهرم دادند،دختران ِ مرا کفن کردند
--------------------------------------
بیت سوم ازغزل صفحه ی 30

تاریخ،تاوان به رقص آوردن جنگ است
تقدیر شوم دخترانت را تماشا کن

و...

شاعر سعی کرده در کنار بیان و وصف حال شرایط و استفاده از المان های بعضا جدید و بعضا تکراری ،با ظرافت شاعرانگی خاص خودش،هم از نارفیقی ها و نامردی هایی که زنان این مملکت متحمل شده اند بگوید،و هم گاهی ایده آل های درونی خویش را برای مخاطب بازگو کند.هرچند که به زعم من شاعر با اصرار و پافشاری بر این عقیده،زن را به طور ناخودآگاه در مقام و منزلتی بالاتر از مرد قرار داده،و در نهایت در غزل هایی به تساوی نینجامیده است.منظور از بیان این مطلب این است که شعر نباید برای احیای حقوق از دست رفته و نشان دادن پاره ای از وقایع تاریخی،با فشار انگشت یک کفه ی ترازو را به پایین یا بالا هل دهد.به عقیده ی من این زن محوری در اشعار کتاب تا حدودی باعث مرد ستیزی و مرد گریزی شده است که البته شاید بیان احساسات درونی و شخصی شاعر باشد و البته از این منظر نمیتوان این موضوع را به طور کامل نقطه ی قوت یا نقطه ی ضعفِ کار دانست.در مجموع باید بیان کرد که گهگاه اشعار در این مجموعه به جای انسان محوری،به زن محوری تنزّل پیدا کرده است.

موضوع دیگری که میتوان در مورد این مجموعه بیان کرد پیرامون اضافات شعریست که گهگاه به جبر وزن و گاهی هم به دلیل تکرار برخی مضامین ایجاد میشود.تکرار یکی از اجزای جدا نشدنی برخی از غزل های این مجموعه است.این تکرار ها یکی از معرّفه ها و ویژگی های اشعار خانم احمدی شده است،که البته باید گفت به هیچ وجه نمیتوان این ویژگی ها ضعف تلقّی کرد.مهم این است که شاعر بداند در چه مواقعی تکرار را ایجاد بکند و در چه شرایطی نکند.در این مجموعه،این ویژگی در مواقعی باعث زیبایی کار گشته،و در مواقعی نیز شعر را دچار شعار زدگی یا ساده طلبی کرده است.
نمونه ی اضافاتی که به جبر وزن ایجاد شده:
در این مورد میتوان به اولین بیت از اولین غزل کتاب اشاره کرد:

"کفش های سفید میپوشم،کفش های سیاه میپوشی
من لباس عروس پولک دوز،تو کتی دلبخواه میپوشی"
همانطور که ملاحظه میشود در کلمه ی "دلبخواه" حرفِ "ب"گویی از این کلمه بیرون زده است.درصورتی که واژه ای که برای ما آشناست "دلخواه" است نه "دلبخواه".و همانطور که ملاحظه میشود حرف "ب" برای ایجاد موسیقی صحیح آورده شده است که به عقیده ی نگارنده کمی از زیبایی بسیار کار،کاسته است.

نمونه ی اضافاتی که بر حسب تکرار آورده شده است:
در تعدادی از اشعار مجموعه این موضوع به چشم میخورد.امّا برای نمونه به ذکر یک غزل بسنده میکنم:

من زنی حرم سرایی ام،چند قرن پیش مرده ام
دختران من کنیز تو،مادری فریب خورده ام

سلسله به سلسله بخند،مست کن بلند تر بخند
تازیانه شو مرا ببوس،درد را به ارث برده ام

جنگ طعم تلخ زندگی ست،زن غنیمتی همیشگی
پیرهن به پیرهن تو را،دکمه دکمه را شمرده ام

مرد باش و ظالمانه تر،سهم هر شب مرا بده
رنج را به من سپرده ای،ظلم را به تو سپرده ام

تذکره به تذکره بمان،تو نمرده ای نفس بکش
من زنی حرم سرایی ام،چند قرن پیش مرده ام

و...
--------------------------------------------
روح تغزّل و دنیای شاعرانه""

غزلی بسیار زیبا از مجموعه ی "کفش های سفید میپوشم":

آسیا حلقه ی طنابی بود،پدرانم به دست من کردند
سال ها پیش شوهرم دادند،دختران ِ مرا کفن کردند

آسیا حلقه ای شد از آتش،باید از بین حلقه اش بپرم
زندگی سیرک بود و مردانش،حلقه ها را به گوش زن کردند

سرزمینی که سر نوشت مرا،چکمه های سیاه له کردند
بوته های تمشک وحشی را،رام کردند ریشه کن کردند

جنگ یعنی تفنگ را بردار،دکمه های مرا نشانه بگیر
مردهای برهنه و زخمی،تکه های مرا به تن کردند

آسیا حلقه ی طنابی شد،که خودش را به گردنم انداخت
تیغه ی دارشان مدادم شد،تا نگویم چه با وطن کردند

کسی نمیتواند منکر این موضوع شود که این مجموعه دارای دنیای شاعرانه ی نوین و بکریست.برخی از اشعار این مجموعه دنیایی را فراروی مخاطب قرار میدهد که تا بحال شناخته شده نبود.زمانی که شاعر از "حلقه ی آسیا"سخن به میان می آورد و یا از "طرح های چلیپایی"صحبت میکند،از تمام عناصر دنیای قدیم و جدید و یا بهتر بگویم،از اسطوره های ساخته شده یا خود ساخته در شعرش استفاده میکند.این دقیقا نقطه ی عطف اشعار خانم احمدی ست.این مجموعه در بسیاری از مواقع خود را همپا و موازی با مخاطب قرار میدهد و با او همراه میشود.سفر میکنند و میبینند و کشف میکنند.به هیچ وجه نمیتوان از واسواسی که شاعر برای کشف و بیان احساسات جدید و تصاویر غیر باسمه ای و کشف نشده داشته ساده گذشت.برای این مجموعه باید وقت گذاشت تا بهتر و بیشتر سخنان شاعر را عمیقا درک کرد.به سرکار خانم شیما شاهسواران احمدی تبریک میگویم به خاطر سرودن این مجموعه ی زیبا.مجموعه ای که قطعا خوانندگان،دست خالی از سفر به سرزمین درون کتاب بر نمیگردند.به امید موفقیت بیش از پیش خانم احمدی.

کیوان عابدی.تیر ماه